فردا روز دیگریست
* با نماینده ها بستی؟
- بابا من اگه اهل بستن بودم این همه وقت می بستم نه میخوام کاره خبر رو بذارم کنار.
*داری میری تو کار بیزینس؟
- بیزینس کجا بود میخوام یه کم استراحت کنم.
*شما خبرنگارا مرض خبر دارید مگه میتونی ول کنی؟
-مرضشو داشتم رفتم دکتر الان خوب خوب شدم.
*پست گرفتی؟
-عجبا پست چیه؟
*داری زن می گیری حاضرم قسم بخورم!
- قسم الکی نخور واسه خودت تحلیل ارائه نده اونم از نوع آبکی.
*جای بهتری واسه کار خبری گیر اوردی؟
-کجا بهتر از مهر نه میخوام از کار خبر برم.
*همه همینو می گن بعد میبینیم سر از ... در میارن!
-نه من سر از هیچ جای رسانه ای در نمیارم مگه اینکه برگردم مهر.
...امروز آخرین روزی بود که به عنوان خبرنگار رفتم سر کار... همین.
چیه مگه تا حالا ندیدین یه نفر شغلشو عوض کنه / پارسال ارشد قبول شدم به خاطر کار نتونستم بخونم امسال میخوام برم دنبال اون به قول پسر خاله " مگه چیه؟"
حتما باید همه چیز پیچیده باشه/
از فردا مثل کامپیوتری که ری استارت شده، مثل مرده ای که زنده شده، مثل بچه ای که تازه متولد شده ،مثل آدمی که از خواب بیدار شده...همه چیز از نو.
خیلی خسته و کلافم... ما که به این کوچ و هجرتا عادت داریم واسه این تصمیمم فقط با یه نفر مشورت کردم که البته به مشاورش هم گوش ندادم و اخرش راه خودم رو رفتم. پشیمونم نیستم هرچند دلتنگ چرا.فعلا مدتی میخوام تو حاشیه باشم. اصلا شاید برم یه جای دور تنهای تنها.
زیرنویس:آخرین خبری که تولید کردم




