پروژه دانشگاهی
1- CTRL + A
CTRL + C-2
CTRL + V-3
CTRL + P-4
ضرب المثل
سنگي رو كه نمي توني تكون بدي زير سايش بشين.
سنگي رو كه نمي توني از جا دربياري بهش تكيه بده.
ماجرای دو دره کردن
خلاصه تو مسیر هرچی من عجله داشتم زود برسم اون با خیال راحت و بی خیالی انداخته بود و میرفت و حرف می زد.
تا اینکه رسید به خاطره مسافرتش به ژاپن در سال ۷۱ که یه تیکه جالب درش داشت.
می گفت اصطلاح دو دره کردن رو اولین بار ایرانیای مقیم ژاپن باب کردن.
زمانی که یه قطار با سرعت ۴۵۰ کیلومتر در ساعت برای اولین بار تو ژاپن راه اندازی شده بوده ایرانیای مقیم ژاپن که مثل بقیه ایرانیای خارج نشین آبرو ریزی می کردن.
این قطار پیشرفته دو تا در داشته در اول برای همه مسافرا باز می شده که افراد وارد مترو می شدن اما برای باز شدن در دوم باید کارت بلیط رو می زدن و ایرانیای ژاپن واسه اینکه پول بلیط ندن بعد از اینکه ژاپنیا کارت می زدن پشت سر اونا از گیت رد می شدن به این ترتیب یکی از تفریحات اونا در ژاپن دو دره کردن بوده و به گفته این راننده وراج وقتی اونجا همدیگه رو می دیدن به هم می گفتن رفتیم قطار دو دره کردیم!
پی نوشت: چند روزی در مرخصی به سر می برم و از دنیا بی خبرم و از اهلش در امان!
...
بدون شرح و بسط...

خط آبی رنگ میزان بازدید سایت شخصی سید محمد خاتمی
خط قرمز رنگ میزان بازدید وبلاگ محمود احمدی نژاد
خط زرد میزان بازدید سایت رسمی رئیس جمهوری اسلامی ایران

خط قرمز رنگ میزان بازدید سایت حامیان احمدی نژاد
خط آبی رنگ میزان بازدید سایت حامیان سید محمد خاتمی
به احترام مرحوم منوچهر احترامی
حسني تك و تنها بود
حسني نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند روي سياه ناخن دراز
واه واه واه
نه فلفلي نه قلقلي
نه مرغ زرد كاكلي
هيچكس باهاش رفيق نبود
تنها روي سه پايه
نشسته بود تو سايه
باباش ميگفت: حسني مياي بريم حموم؟
نه نميام نه نميام
سرتو مي خواي اصلاح كني؟
نه نمي خوام نه نمي خوام
كره الاغ كدخدا
يورتمه مي رفت تو كوچه ها
الاغه چرا يورتمه ميري؟
دارم ميرم بار ببرم
ديرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنين
سر در هوا سم برزمين
يالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
يك كمي به من سواري ميدي؟
نه كه نميدم
چرا نميدي؟
واسه اينكه من تميزم
پيش همه عزيزم
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز
واه واه واه!
غاز پريد تو استخر
تو اردكي يا غازي؟
من غاز خوش زبانم
مياي بريم به بازي؟
نه جانم
چرا نمياي؟
واسه اينكه من صبح تا غروب
ميون آب كنار جو
مشغول كار شستشو
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
در وا شد و يه جوجه
دويد و اومد تو كوچه
جيك جيك كنان گردش زنان
اومدو اومد پيش حسني
جوجه كوچولو
كوچول موچولو
مياي با من بازي كني؟
مادرش اومد
قدقدقدا
برو خونتون تو رو به
خداجوجه ريزه ميزه
ببين چقد تميزه؟
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
حسني با چشم
گريون پا شد و اومد تو ميدون:
آي فلفلي آي قلقلي
مياين با من بازي كنين؟
نه كه نميايم
چرا نمياين؟
فلفلي گفت:من و داداشم و بابام و عموم
هفتهاي دو بار ميريم حموم
اما تو چي؟
قلقلي گفت:نگاش كنين
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
حسني دويد پيش باباش
حسني مياي بريم حموم؟
ميام ميام
سرتو ميخواي اصلاح كني؟
ميخوام ميخوام
حسني نگو يه دسته گل
تر و تميز و تپل مپ
کلاغ و خروس و جوجه
غاز و ببعي با فلفلي با قلقلي
با مرغ زرد كاكلي
حلقه زدن دور حسن
الاغه ميگفت:اگه كاري نداري بريم الاغ سواري
خروسه مي گفت: قوقولي قوقو قوقولي قوقو
هر چي ميخواي فوري بگو
مرغه ميگفت:حسني برو تو كوچه
بازي بكن با جوجه
غاز ميگفت: حسني بيا با همديگه
بريم شنا
توي ده شلمرود
حسني دیگه تنها نبود
......
هیئت های بچگی یادش بخیر
هیئت های این روزها با هیئت های۱۷،۱۸ سال قبل از زمين تا آسمون فرق كرده.
اون موقع ها تو هر محله يه هيئت بود كه همه شبا اونجا جمع مي شدن اونقد جمعيت زياد مي شد كه جا برا نشستن نبود هيئت هم يه رئيس هيئت داشت كه همه ازش حرف شنوي داشتن اما حالا تو هر كوچه يه هيئت علم شده با حداكثر۱۰ نفر آدم.
اون روزا يادش بخير خيمه ها رو بچه هاي محل با چادر سياه هاي ماماناشون سر پا مي كردن.
هيئت يه طبل و يه سنج داشت و ۳۰۰ تا زنجير زن وقتي هم كه دسته زنجير زني راه مي افتاد يه مداح داشت و يه علم.اما حالا هيئت ها ۲۰ تا رئيس دارن ٬ ۴تا علم،۵،۶ نفر طبل زن،۴تا بلندگو با ۱۰،۱۲ تا زنجير زن اونم زيره ۱۰ سال.
اون روزا هيئت كه رد ميشد دل ميلرزيد اين روزا فقط شيشه ها ميلرزن!
اون روزا بچه هاي هيئت روز عاشورا گل به سر ميزدن الان ژل ميزنن!
اون روزا اصل هيئت ها روضه و سينه زني بود الان شده بزن و بكوب جوجه مداحاي پاپ يا بهتر بگم خواننده هاي پاپ كه قبلا يه تغييري تو شعر ميدادن اما الالن ديگه همون شعر و همون سبك ترانه لس آن جلسي رو ميخونن بقيه هم با حركات موزون سر و دست و حتي كمر سينه ميزنن يا زنجير ميزنن.

اون روزا بعد از ۳ ساعت عزاداري شام هيئت عجب مي چسبيد اما الان ديگه فقط مراسم به شام تبديل شده اصلا ديگه كسي مراسم نميگيره به اسم نذر با يه شام سرو ته قضيه رو هم ميارن يه عده مفت خورم كه ميتونين اين روزا ببينين با پرادو و ماكسيما ۵ نفري راه مي افتن واسه نشون دادن عمق عزا، رژ سياه و ريمل و عينك دودي ميزنن پسراشونم ريش پروفسوري ميذارن از اين كوچه به اون كوچه از اين خونه به اون خونه تو صف وا ميستن تا نهار و شام بگيرن پر رو پر رو هم همش ميگن مريض داريم، غذاي آقا ثواب داره، نمي گن از اول محرم تا آخر صفر كركره آشپزخونشون رو كشيدن پايين و با مفت خوري به اسم آقا دارن روز و شب ميگذرونن!

اون روز شام غريبان به معني واقعي شام غريبان بود يه شمعي تو هيئت روشن ميكردن و با يه فلوت ملايم ميخوندن و زاري ميكردن الان پاشيد بياييد ستارخان ببينيد شام غريبان چه كارها كه نمي كنن با ولنتاين اشتباه گرفتن دست تو دست يه شمع روشن ميكنن تو ليوان يه بار مصرف و ميشينن كنار خيابون حرفاي عاشقونه تحويل هم ميدن بعدم ميرن خونه به ننه باباهاشون ميگن عزاداري بودن.

ديگه نميگم پارسال تو همين مراسم شام غريبان چه چيزايي ديدم و چه چيزايي شنيدم كه ...
اون روزا محرم كه مي شد يه پرچم سياه بالا سر در خونه ها مي اوومد اما اين روزا مي بينيد پشت ماشين رو رنگرزي مي كنن يه سي دي بزن بكوب كه اين روزا همون خواننده هاي پاپ واسه گرفتن مجوز با موسيقي در باره محرم خوندن و ميذارن و با صداي بلند و سرعت زياد ول مي چرخن و دلشون خوشه كه عزادارن!
اون روزا عزاداري امام حسين يه مراسم مذهبي بود اما اين روزا داره به يه مراسم سنتي تبديل ميشه با اين تفاوت كه سال به سال چيزاي جديدي بهش اضافه ميشه .
البته بازهم هيئت پيدا ميشه كه آدم دلش بخواد بره.
زير نويس: يادش بخير چندسالي كاشان زندگي كردم هيئت هاي خوبي داشت سيد ذاكر خدا بيامرز هم قبل از معروف شدن اونجا ميخوند.
زیر نویس۲: پخش زنده حرم امام حسین(ع)
افسوس...

۴حادثه هرکدام تلخ تر از دیگری!
۱- شنیدن خبر زلزله در بم و آمار رو به افزایش کشته شدگان
۲- دیدن این زیرنویس در شبکه خبر "با خبر شدیم هنرمند متعهد ایرج بسطامی در بین جان باختگان زلزله بم بوده است این مصیبت را دوستداران هنر و موسیقی ایرانی تسلیت می گوییم".
۳- شنیدن اخبارساعت ۱۴ همان روز و گزارشی از ارگ ویران بم و شنیدن این جمله که "متاسفانه ارگ تاریخی بم به طور کامل بر اثر زلزله ویران شده است".
۴- از همه تلخ تر دیدن گزارشی از ویرانه های بم که هرکس زیر خاک و آوار سراغ کسی میگشت در این بین مردی هم مقابل دوربین گزارشگر قرار گرفت و با بغضی تکان دهنده اشک می ریخت و تاب سخن گفتن نداشت! مادرش در لحظه زلزله مشغول پخت نان بوده و در تنور افتاده!
بعد از گذشت ۶سال آیا بم دوباره ساخته شده که مدام شعار داده شد بم را دوباره می سازیم!
خراب کردن چه آسان و ساختن چه مشکل!
بدون شرح...
تک تک این عکسا با آدم حرف میزنن مخصوصا عکس دوم!











مثل یک کابوس







هنوز یادم نرفته مسوول تبلیغات ارتش رو که تو مجلس خبرنگارا دورش رو گرفته بودن و اونم با پررویی هرچه تمام میگفت به ما هیچ ربطی نداره !
مراسم تشییعشون هم که به کنار محمد قیومی چه گزارشی رفت و چه آتیشی زد به دلا وقتی که گزارشش رو اینجوری تموم کرد: من علیرضا افشار خبرنگار شبکه خبر میدان بهارستان! هرچند گریه امونش نداد و جملش ناتموم موند!
درسته همکارامون و توهواپیما بودن اما خبرنگارا انقدر وجدان دارن که تو این پرواز برخلاف ادعای برخی کاسه کوزه ها رو سر خلبان نشکستن و از اون گذشته خلبان گوهری هنوز که هنوزه اسمش کناره بقیه خبرنگارا برده میشه.
کوثر دختر۵ ساله شهید علیرضا برادران که تاب دوری بابا رو نیاورد و قبل سومین سالگرد پیش باباش رفت و این هم عکسایی از مراسمش.



محمد صالح کوچولوی ناز خلبان گوهری رو ببینید که چه نشسته روی قبر بابا شاید چندسال دیگه یه طور دیگه اینجا بیاد


و جا دارد یاد بقیه کادر پروازی رو هم گرامی بداریم...
گروهبان پروازي حميد نداف كه بچه اش در راه بود الان باید ۵/۲ اسله باشد
گروهبان پروازي جواد زاهد كه هم اتاقيهايش هنوز باورشان نميشود ديگر باز نميگردد.
گروهبان فني امين نيكوكار كه كارت عروسيش به تاريخ 24/9/84 در دستان دوستان از اشك خيس شده است.
مهندس پرواز جعفري كه ديگر مادرش با افتخار نخواهد گفت"مهندس عزيزم"
سه سال بعد

این خانوم کوچولو هم خواهر دوقلوی کوثره

مهدی سهیلی:
رفیقان یک به یک در خاک رفتند
بسا شاد و بسا غمناک رفتند
چو باید عاقبت رفتن از این دشت
خوشا آنان که چون گل پاک رفتند
نجس ترین چیز دنیا!
وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.
عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری.
غزه/رقص گرگ ها ، سکوت خوک ها
شاید در گذشته حضور ایران در اجلاس و همایش های مرتبط با فلسطین را بتوان پرهزینه ترین و بی نتیجه ترین اقدامات دانست که نه تنها کمکی به شنیده شدن فریاد مظلومیت مرم فلسطین نکرد بلکه به دلیل زمان برگزاری و نوع حضور مهمانان و نیز ادبیات به کرا رفته در سخنان مسوولان تا حدی به شکست اجلاس منجر شد.
از طرف دیگر واکنش ایران به برگزاری اجلاس هایی که با محوریت امریکا و اروپا برگزار شده واکنشی انفعالی و عمدتا انکاری و نافیانه بوده است.
بر این اساس پیشنهادی را مطرح می کنم که همچنان که گفته شد در ظرفیت دیپلماس یدولت نهم نمی بینم که این پیشنهاد عملی شود و آن این است که مسوولان سیاست خارجی زمینه برگزاری یک اجلاس بین المللی را در غزه فراهم کنند تا برای اولین بار طلسم حضور در سرزمین اشغالی توسط مقامات عالی رتبه اسلامی شکسته شود.
البته این پیشنهاد باید نه از سوی ایران بلکه توسط کشوری دیگر از قماش خود اعراب مطرح شود یعنی کشوری مثل مصر یا سوریه!
زمینه سازی برای اعزام خبرنگاران به غزه توسط سازمان خبرنگاران بدون مرز و یا صلیب سرخ و دیگر دستگاه ها و سازمان های بین المللی می تواند گامی دیگر برای شنیده شدن و دیده شدن بحران غزه باشد.
خبری محرمانه شنیده ام که در چند ماه قبل که بحران غزه به اوج خود رسیده بود احمدی نژاد با یک تماس تلفنی با مبارک باب گفتگو را باز می کند و برای چند ساعت مصر اجازه باز شدن گذرگاه رفح را می دهد و بر همین اساس تا حدی بحران غزه با ورود غذا و خروج آوارگان مرتفع می شود.
بنابراین نگارنده کشور مصر را در بین کشورهای دیگر مهمترین دروازه برای حل مشکل غزه می داند و هرگونه اقدامی که روابط ایران و مصر را تیره کند سمی مهلک برای مردم فلسطین است بنابراین اقداماتی از قبیل ساخت فیلم اعدام فرعون کارهایی کودکانه محسوب می شود و اگر کسانی دغدغه غزه دارند نباید به این نوع اقدامات مبادرت کنند چرا که مصر تنها کشوری است که می تواند در قضیه غزه موثر باشد.
روز گذشته آیت لله جنتی کشورهای اسلامی را به دلیل سکوت در قبال غزه نفرین کرد و حقیقتا باید لعن و نفرین فرستاد بر اعراب بادیه نشین و به تعبیرز بهرت خوک های کثیفی که در خفا با صهیونیست ها یا تعبیر بهتر گرگ ها جام می سر می کشند و در آشکار دست در دست هم عکس یادگاری می گیرند و در نهایت فریاد وا اسلامایشان بلند است.
مژدگانی ای خیابان خواب ها...
دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز
دستهارا باز در شبـــهای ســـرد
هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد
مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها
می رسد ته مانده ی بشقابــــها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ
نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ
قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا
بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا
صحبت از عدل و عدالت نابجاست
ســــود در بازار ابن الو قــتهاست
گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا
خسته ام خسته از این تکرارهـــا
ای کــــه می آیدصدای گــریه ات
نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا
گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت
در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا
من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند
نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا


یک ویلای نقلی در شهرک غرب قیمت ۶میلیارد تومان ناقابل!




این یکی ارزون تره تو نیاورون میشه با چک و چونه ۵تومن ردیفش کرد.

"من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند
نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا"
هوای تهوع آور سیاست سنگینی میکنه / انگار چشم و گوش همه بسته شده بهتره یه نگاهی هم به دوربرمون بندازیم
زیرنویس:
الان داره بارون میباره کاش میشد چترها را بست
و زیر باران رفت و فکر و خاطره را زیر باران برد! تا که احساس هوایی بخورد!
همه با هم برابرند اما...
مزرعه حیوانات کتابی جالب و خواندنیه که من تا حالا 3 بار خوندمش و بازهم اگه فرصت کنم میخونمش
از 2تا از شعار هایی که تو این کتاب اوومده خیلی خوشم میاد اولیش اینه "چارپا خوب دو پا بد" که بعدها این شعار عوض میشه و به این تبدیل میشه" چارپا خوب دو پا بهتر" و شعار دوم هم اینه که "همه حیوانات با هم برابرند" که این شعار هم بعد از به قدرت رسیدن خوک ها این طوری میشه که "همه حیوانات با هم برابرند اما خوک ها برابر ترند"
زیرنویس: اگه میخواین بدونید نابغه هستید یا نه کلیک کنید رکوردش با زمان 48 ثانیه در اختیار خودمه
سفر خوبی بود
2 روز بدون اینترنت بدون خبر، بدون وبلاگ، بدون موبایل، بدون .... واقعا چسبید .
آخه انگار همه چیزمون باید به همه چیزمون بیاد سفرمون هم باید پر هیجان باشه تصورکنید یه جاده با شیب نسبتا زیاد طوری که روبرو اصلا معلوم نیست و یه اسکانیا که با سرعت مورچه در حال حرکته و من که حال و حوصله حرکت لاک پشتی و ندارم و یه سبقت به قصد رد کردن اسکانیا همان و یه کامیون که یه دفعه از روبرو سرو کلش پیدا شد همان و من موندم بین این دو تا نره غول و به قول معروف دیگه گفتم رفتیم که رفتیم که خوشبختانه روبروییه معرفت به خرج داد و زد تو خاکی! وگرنه الان من تو خاکی بودم!
اگه می خواین بگین که پندی شده که من بعد یواش برم سخت در اشتباهید چون تو مسیر برگشت با اعتماد به نفس بیشتر و اطمینان از اینکه روبروییا خودشون با معرفتن و میزنن کنار مسیر 8 ساعته رو 5 ساعته طی کردم!
شوخی کردم همین الانم تصور کردنش برام مثله کابوسه
هلاکت یک تروریست تجزیه طلب شادباش دارد
یادش بخیر استادی داشتم خانم دکتر شاهسون که جامعه شناسی سیاسی درس می داد دانشجوها رو پسرم و دخترم صدا می کرد و در آخرین جلسه پایان ترم به همه دانشجوها گفت: بچه ها جون برین ببینین ایرانمون تو نقشه چه قد خوشگله تا می تونید تلاش کنید به هیچ قیمتی حتی یه ذره از این گربه ملوس نپره که اونوقت دیگه هیچی نداریم و این گربه ملوس دیگه زیبایی نداره!
حالا تورو خدا بیایین ببینین که یه تروریست که شب و روز خواب تجزیه ایران میدید و تو ذهنش نقشه محقق شدن سرزمین سیستان و حکاکی میکرده به درک واصل شده یه عده که دوست دارن همه چیزو به همه چی ربط بدن چه آه و ناله ای راه انداختن که یه وبلاگ نویس اعدام شده و آی بیایین که آزادی بیان نداریم!
من حقیقتا تا امروز شخصا درمورد مهرنهاد هیچ موضعی نداشتم اما مطمئن بودم به خاطر وبلاگ نویسی اعدامش نکردن پس ناراحت می شدم که این جانی بالفطره رو وبلاگ نویس خطاب می کردن در حالی که من وبلاگش رو دیدم اولا هیچ نکته انحرافی تو وبلاگش نبود و شاید از خیلی از اصولگراها هم وبلاگش اصولگرا تره پس بیخود نگیم وبلاگ نویس بوده ضمن اینکه برین وبلاگشو ببینین میفهمین این مردک اصلا خودش وبلاگ به روز نمیکرده و بیشتر دنبال این بوده که یه تریبون داشته باشه تا حرفشو بزنه و اگه وبلاگ رو ببینین بیشتر به یه وبلاگ خبری شبیه که اقدامات و دیدار ها و مواضع انجمن صدای عدالت رو منعکس میکرد که این رو نمیشه وبلاگ نویسی نامید!
درهرصورت بازهم درمورد اتهامش اظهارنظری نکردم تا اینکه دیروز از پشنگ نماینده خاش که پسوند ریگی رو هم تو فامیلیش داره و از طایفه ریگی های سیستانه شخصا رفتم و سوال کردم که این کسی که اعدام شد و با شما هم چند بار دیدار داشت علت اعدامش چی بود؟ پشنگ که از اهل سنته و گفتم از طایفه ریگیه گفت مشکل مهرنهاد امنیتی بوده و ما هم پیگیر شدیم دیدیم متاسفانه با جندالله ارتباط داشته و به همین دلیل پیگیرش نشدیم.
پشنگ اینطور ادامه داد که جوونای اون منطقه یه خورده ساده و خامن به همین دلیل فریب افرادی مثله ریگی رو میخورن و به همین دلیل مهرنهاد هم تو دام این گروهک افتاده و فریب خورده.
این رو فعلا داشته باشین تا بگم که سایت رادیو زمانه هم دیروز یه گزارش کوبنده داد بالا که دیگه حجت رو تمام کرد
گفت و گو با چند فعال مدنی، دربارهی یعقوب مهرنهاد:
«مهرنهاد قرار بود شاخه فرهنگی جندالله را راه بیندازد»
کوهیار گودرزی
یعقوب مهرنهاد، روزنامهنگار و فعال مدنی سیستان و بلوچستان، صبح دوشنبه چهاردهم مرداد ماه سال ۸۷ به همراه یک تن دیگر در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد.
اعدام این فعال مدنی که دبیر انجمن صدای عدالت و سرپرست روزنامهی مردمسالاری نیز بود؛ با اعتراض گستردهی فعالان و سازمانهای مدافع حقوق بشر مواجه شد.
یعقوب مهرنهاد در اردیبهشتماه سال ۸۶ بازداشت و در ۲۲ بهمن ماه همین سال توسط دادگاه انقلاب استان سیستان و بلوچستان به اتهام ارتباط با گروه جندالله به اعدام محکوم شده بود.
مرتض سمیاری از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه زاهدان در مورد اتهامات وی میگوید:
اتهامی که به ایشان زده بودند، اتهام خیلی سنگینی بود که ما هر وقت میخواستیم بیاییم در این پرونده کار بکنیم، نیروهای اطلاعاتی خیلی واکنش سختی نشان میدادند و خیلی جلوی ما گرفته شد.
از اشکان آذر کیش، عضو انجیاوی مددکاری امید استان در مورد اتهامات آقای مهرنهاد پرسیدم؟
ایشان دو دیدار با آقای ریگی داشت و قول داد که شاخهی فرهنگی جندالله را در ایران بین زنان و جوانان راهاندازی کنند. آنچه در پروندهشان مطرح بود این است که فقط برای آنها عضوگیری بکند و روی جذب نیرو کار بکند.
ولی بعد از آن یک دیداری هم با یکی از سران حزب دموکرات بلوچستان داشت که در سوئد زندگی میکند و در شبکههای ماهوارهای هم صحبت میکند. در امارات ایشان را ملاقات کرد و از ایشان پول گرفت. این حزب، جزو حزبهای سه چهار نفره سیاسی است، ولی فاز نظامی ندارد.
وقتی ایشان را بازداشت کردند میگفتند که این قضیه خیلی جدی مطرح بود. حتی خود آقای ریگی فیلم دیدارش با مهرنهاد را برای دستگاه اطلاعاتی ایران فرستاده، موقعی که فهمید ایشان با این شخص هم تماس گرفته و فکر کرده که میخواهد ایشان را دور بزند.
حالا این جهتش را من دقیقاً نمیدانم ولی طبق گفتهها، ایشان از آقای بلیده پول گرفته، در پرونده او هم ظاهراً این قضیه آمده. اما ایشان از آقای ریگی پولی نگرفته بود.
علی رضا ابرین، فعال حقوق بشر در سیستان و بلوچستان نیز اطلاعاتی مشابه آقای آذر کیش در اختیار داشت:
یعقوب مهرنهاد، آدمی بود که میخواست خیلی مطرح بشود. آنجوری که ما از پرونده او اطلاع پیدا کردیم، او دو بار با عبدالقادر ملاقات کرده بود. اعترافات، خودش است. اعترافاتی که اطلاعات هم از آنها فیلمبرداری کرده و احتمالاً چند وقت دیگر هم، در جواب کسانی که به قولی اعتراض میکنند، از تلویزیون پخش میشود.
آن چیزی که خودش اعتراف کرده، از آقای بلیده هم که مسوول جبهه متحد بلوچ در سوئد است، حدود ۲۰۰ هزار دلار پول گرفته، برای اینکه شاخه فرهنگی جندالله باشند. بعد وسط این قضایا، آقای مهرنهاد تصمیم میگیرد همهی اینها را دور بزند، و یکی از این دو تا یا عبدالمالک، یا بلیده او را لو میدهند.
یعقوب مهرنهاد دارای سه فرزند بود که بزرگترین آنها پنج سال و کوچکترین آنها هفت ماه سن دارند. آسیه هفت ماهه، دو ماه پس از بازداشت پدرش به دنیا آمد.
تلاش کردم برای اطلاع از صحت و سقم این مسایل، با خانواده آقای مهرنهاد گفت و گو کنم که از خانواده و نزدیکان وی کسی حاضر به مصاحبه نشد.
آقای ابرین تاکید دارد که براساس پیگیریهای انجام شده، مسوولان قضایی پذیرفته بودند که یعقوب مهرنهاد اعدام نشود:
حتی تا دو ماه پیش، چیزی که به مولوی عبدالحمید قول داده بودند، یک زندان طویلمدت بود. اصلاً قضیه اعدام نبود و اما اعدامش، خیلی ناگهانی بود.
حکم اعدام داده بودند، ولی قول داده بودند که به هیچوجه او اعدام نمیشود. یعنی این بهت و شوکی که الان در استان است، مال این است که تمام کسانی که دنبال قضیه او بودند مطمئن بودند که او اعدام نمیشود.
در لیست اعدامیهایی که در استان بوده، آقای مهرنهاد آخرین نفر بوده و اصلاً به دلیل این اعدام شده که مطمئن بودند کسی پیگیر کار او نخواهد شد. یعنی کسانی که در زندان بودند و در لیست اعدام بودند هر کدام را که اعدام میکردند، یک واکنش از طرف گروههای مسلح پیدا میکردند.
ولی به احتمال زیاد چون آقای مهرنهاد پشتوانه گروههای مسلح را نداشته، تقریباً بین بین اطلاعات با عبدالمالک، وجهالمصالحه قرار گرفته است.
اشکان نظرکیش، دیگر فعال مدنی بلوچ هم با تاکید بر این مساله، به نقض حقوق یعقوب مهرنهاد در جریان صدور حکم اشاره میکند:
بعد از بازداشت ایشان هم آنطور که من پیگیر بودم، قرار بر اعدام ایشان نبود. یعنی حالا با هرکسی صحبت میکردیم قول گرفته بودند که یک حبس بلندمدتی به او بدهند و خبری از اعدام نبود.
چون جرمی که برای او عنوان میشد در دادگاهی بررسی نشده بود، یعنی با حضور هیات منصفه یا لااقل خانواده خودش یا حتی وکیل خودش، اصلاً دادگاهی برگزار نشده بود که گزارشی از دادگاه در این درز بکند.
وی به عدم دسترسی آقای مهرنهاد به وکیل هم اشاره دارد:
اصلاً وکیل نداشت. مگر اینکه وکیل تسخیری در اختیارشان گذاشته باشند که من اطلاعی ندارم. چون اصلاً برای وی دادگاهی تشکیل نشده. ولی در ارتباطی که با آقای ریگی داشته، شکی نیست، ولی باز هم حکم آن، اعدام نیست.
نقض حقوق شهروندی متهمان امری است که در اکثر پروندههای سیاسی و امنیتی اتفاق میافتد. محمد مصطفایی، حقوقدان و وکیل دادگستری در این باره میگوید:
در اینگونه پروندهها حتماً نیاز است که وکیل دادگستری حضور داشته باشد. حضور وکیل دادگستری میتواند بسیاری از ابهامات را از بین ببرد و هیچ شک و شبههای در صحت و سقم در قضیه نگذارد.
حالا ما نمیدانیم در این پرونده آیا وکیل بوده، یا وکیلی که برای این شخص انتخاب کردند چه کسی بود؟ آیا خودش وکیل انتخاب کرد؟ متهم باید این آزادی و اختیار عمل را داشته باشد، به خصوص متهمی که میخواهد به مجازات مرگ محکوم بشود.
از طرفی آن چیزی که خیلی برای من اهمیت دارد و من را نگران کرد، این است که عدهای از خارج از کشور، جوانهای ما را اغفال میکنند و از آنها سوء استفاده میکنند و وقتی هم که این جوان دستگیر میشود و اقرار میکند، مجازات گریبان این جوان را میخواهد بگیرد.
حالا آیا واقعاً درست است که ما بیاییم مجازاتی را برای این شخص در نظر بگیریم که از طرف کسانی دیگر اغفال شده است؟
نکتهی دیگر اینکه ما در محاربه میتوانیم از مجازاتهای خفیفتری نسبت به مرگ استفاده بکنیم. ما میتوانیم از تبعید و تعزیر استفاده کنیم و از شلاق استفاده بکنیم.
اینکه بیاییم یک نفر را که به این اتهام، که برای ارتکاب آن هم انگیزه شرافتمندانه داشته، به این صورت محکوم بکنیم؛ به نظر من جای اشکال و ابهام دارد.
وی در مورد اتهامات وارد شده به یعقوب مهرنهاد میافزاید:
به نظر من صرف دیدار، بدون اینکه عملی انجام داده باشد یا اینکه عملی ایشان انجام داده باشد که جنبهی فرهنگی داشته باشد، نه جنبههای دیگر که به گونهای که به او بگوییم که مفسد فیالارض است؛ نمیتواند محاربه باشد. حتی اگر که چنین موضوعی وجود داشته باشد، باز هم استحقاق مرگ را ندارد.
لطفا از اعتبار خودتون برای حمایت از کسانی که نمی دونید جرمشون چیه و چرا مجازات شدن خرج نکیند چون اگه از اینجور افراد حمایت کنید بعدا اگر واقعا یکنفر به عنوان فعال مدنی و وبلاگ نویسی مورد مجازات سخت قرار بگیره دیگه هیچ کس ناله ها و مرثیه سرایی شمارو درباره اینکه این وبلاگ نویس بوده یا فعال مدنی بوده رو قبول نخواهد کرد.
مرد همیشه عاشق به خاطره ها پیوست/ قهر هستی، حرف که می زنی؟
فیلمهای هامون،میکس،رئیس،سارا،پری، خط قرمز، اتوبوس شب،خواهران غریب، عاشقانه، روانی، مزاحم، دختری به نام تندر،کاغذ بی خط و ... از یادگارهایش بود اما گذشت آن روزها و مدت ها بود که از باب لطف و عنایت خاص مسوولان رسانه ملی و سینماگران خبری از او نبود و بیشتر صدای او که با حزن و بغضی خاص اشعار سهراب را زمزمه می کرد نامش و یادش را زنده نگه داشته بود که آن هم دیگر به خاطرات پیوست.

دنیا با خسرو شکیبایی مهربان نبود و اگر زندگی او را بررسی کنید می بینید که او به راستی شکیبا بود .
ساعت ۹ امروز در بیمارستان پارسیان تهران به دلیل سکته قلبی درگذشت او رفت تا "خبر از آرامش آسمان بیاورد"...!
نامش برقرار و یادش سبز.

خسرو صدای بی نظیری داشت ماندگار با بغضی سنگین و شیرین چند آلبوم هم تهیه کرده بود که یکی از آن ها به نام "نامه ها" اینگونه آغاز می شود...
سلام
حال همه ما خوب است
ملالی نیست
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است
اما تو لاقل حتی هر وهله
گاهی
هر از گاهی
ببین که انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم
خواب دیدم خانه ای خریدم
بی پرده بی پنجره بی در بی دیوار
هی بخند
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فراز کوچه ی ما می گذرد
باد بوی نامهای کسان من می دهد
"یادت میاید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری"
نریرا جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می نویسم "حال همه ما خوب است
اما
تو باور نکن"
دارم هی پا به پای نرفتن
بیا برویم روبروی باد شمال
آن سوی پرچین گریه ها سر پناه خیس از مژه های ماه را بلدم که بی راه ی دریا نیست
دیگر از این همه سلام ضبط شه خسته ام
بیا برویم
من حدس می زنم از همه آب و هوای آن سال ماه بیتی
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم صبوری می کنم
........................................................................
پی نوشت: کامنت های کاربران عصرایران در مورد زنده یاد شکیبایی رو ببینید دردناکه!
امیرکبیر و توصیه عمه ناصرالدین شاه!
موسیقی فاخر غضنفر الشعرا و بدو بیراه به گوگل
دیشب وقتی داشتم میرفتم خونه پشت چراغ قرمز وایساده بودم که یه ۲۰۶ قرمز رسید دوتا از اون مو برق گرفته ها نشسته بودن و...
شیشه رو داده بودم پایین یه کم هوای تازه تنفس کنم و چیزی که توجهم رو جلب کرد موسیقی بود که با صدای بلند اون وقت شب از اون ماشین پخش میشد اول که شنیدم خندم گرفت اما بعد متاسف شدم.
فقط یه بیتش یادم مونده که میگه "سرم با پاهام داره میکنه بازی/ ای گوره پدرت زکریای رازی"!
احتمالا منظور شاعر این شعر بسیار ادیبانه و سنگین و البته فیلسوفانه که میتونه در عصر حاضر یکی از مفاخر عالم شعر باشه این بوده که طرف مشروب حورده و حالا حالش خوش نیست و بدوبیراهشو به زکریای رازی بدبخت میگه!!
واقعا باید تاسف خورد از این اراذل عرصه هنر و موسیقی که همه میراث هنری و ادبی ایران زمین رو زیر سوال بردن و باید از حافط و سعدی و فردوسی وو دیگر شعرای متعهد عصر فعلی و دانشمندان به ویژه زکریا که به جرئت میتوان اورا تنها ایرانی نامید که نامش به عنوان یک کاشف در تمام دنیا شناخته شده و مایه مباهات ایرانیان بوده است عذرخواهی کرد بابت اینکه هرروز بخشی از سرمایه علمی هنری و تاریخی خود را باید با دست خود به خاک بسپاریم!
درد اینجاست که در این ایام همه به گوگل توپیده اند که چرا از نام جعلی برای نامیدن خلیج فارس استفاده کرده اما غضنفرها که مرتب به دروازه خودی گل میزنند چه؟ چه کسی به این وطن فروشان باید بتوپد که ابتذال را در شعر موسیقی به غایت رسانده اند با نام موسیقی رپ!!
که قطعا بسیاری از ترانه های لس آنجلسی نسبت به این تولیدات افراد بی سر و پا که هرکدام در زیر زمین خانه شان هنر مند شده اند شرف دارد و امروز کسی نیست هنر را از زیر دست و پای این نا بخردان جمع کند.
چه بلوتوث دلنشینی
اما امروز بلوتوثی دیگر دیدم چرخ برگشته بود همان نره غول اینبار در بازداشتگاه و اینبار همان جملاتی را که او خطاب به ان زن میگفت و اورا با چک و مشت هدف قرار میداد را یک مامور به آن شرور می گفت و او را میزد.
اینبار آن شرور با گریه و التماس فریاد میزد غلط کردم و ... خوردم.
اینبار اما همه از دیدن این بلوتوث و مشاهده این شرور بر زیر مشت مامور لذت بردند و ان زن هم قطعا احساس خوبی دارد اگر این بلوتوث را ببیند.
ای کاش این بلوتوث از تلویزیون پخش شود تا مصداق مثل چنین است رسم سرای درشت ، گهی پشت به زین و گهی زین به پشت را به چشم ببینند.





