سیاسی نمینویسم!
من تا الان سعی کردم اعتدال رو رعایت کنم و اگرچه از نظر سیاسی موضع دارم خوشبختانه تا حالا هم جاهایی مشغول بوده و هستم که اولین نشونشون اعتدال و تعقله.
با این وجود سعی کردم هر تفکری دارم اونو تو کار دخالت ندم به همین خاطر در شغلم ممیزی خبر ندارم و هر موضوعی باشه روش کار میکنم و هر سوژه ای باشه پیگیری می کنم حتی اگه مغایر با نظر شخصیم باشه.
در نهایت اینا رو گفتم که بگم سعی می کنم دیگه اینجا مطلب سیاسی ننویسم چون گویا انسان مستقل انسان مرده است و به همین دلیل هم این وریا و هم اونوریا از خوندن مطالب سیاسیه من عصبانی شدن و می شن.
دلیلی نداره به مرگ اژدر و ارژنگ همون گل و بلبلی بهتره.
خوشبختانه اونقدر رسانه تو دست و بالم هست اگه بخوام حرف سیاسی بزنم اونجا میزنم دلیلی نداره اینجا بگم.فوقش لینکشون رو اینجا میذارم.
البته منظور از مطلب سیاسی مطالبیه که در چارچوب سیاست داخلی می گنجه وگرنه عشقم سیاست خارجی و روابط خارجیه که ازش دل نمی کنم.
همینه که هست / هرکسم ناراحته به اینجا سر نزنه مگه مجبورتون کردم؟!
...
انگيزه اينا از عكس انداختن چيه؟
زيرنويس:
مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید : آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟ مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟ مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!
نكته اخلاقی: شانس یه بار در خونه شما را میزنه ....
خوشا آن ایام...
حرامم باد خواب و راحت و شادی
حرامم باد آسایش
من امشب باز بیدارم
میان خواب و بیداری
سمند خاطراتم پای می کوبد
به سوی روزگارکودکی
دوران شور و شادمانیها
خوشا آن روزگار کامرانیها
به چشمم نقش می بندد
زمانی دور همچون هاله ابهام ناپیدا
در آن رویا
به چشم خویش دیدم کودکی آسوده در بستر
منم آن کودک آرام
تهی دل از غم ایام
ز مهر افکنده سایه بر سر من مام
در ان دوران
نه دل پر کین
نه من غمگین
نه شهر این گونه دشمنکام
دریغ از کودکی
آن دوره آرامش و شادی
انشعاب در بین اصولگرایان
تا الان اصولگرایان به اصولگرای اصلاح طلب،اصولگرای سنتی، اصولگرای تحول خواه،اصولگرای مستقل و... تقسیم می شدن.
اما یکی از رفقا که "م م" نام داره اخیرا پسر عمش ردای وکالت بر تن کرده و بعد از مذاکرات سنگینی که با برخی رفقا داشتیم ما پسر عمه آقا "م" رو به عنوان نماینده و بنیانگزار جریان "اصولگرایان بی شرف" انتخاب کردیم.
قراره به زودی ایشون به طور رسمی و در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام موجودیت جریان "اصولگرایان بی شرف" رو انجام بده با این تفاوت که این جریان عضوگیری نداره بلکه افراد با داشتن برخی شرایط خود به خود به عضویت جریان "اصولگرایان بی شرف" در می آن.
این پسر عمه آقا "م" ما قبلا تو دولت سازندگی با هاشمی کار می کرده بعدها تو ولایتشون تو ستاد انتخابات خاتمی بوده و الان هم از حامیان پروپاقرصه احمدی نژاده.
به نظر شما این آقا بی شرف نیست؟!
البته این آقا قول داده فروردین بچه ها رو برای یک سفر تفریحی به دیار سبلان و حیران ببره من که بعید میدونم هرچند امروز ثبت نام اولیه اش انجام شد.
ایران ما
کجای ایرانو بیشتر دوست دارید؟
شمال رو یا جنوب رو؟
ذائقه شما با کدوم سازگار تره
کویر یا دریا ؟
شایدم جنگل یا حتی کوه؟!
ساحل رو ترجیح میدین با اون غروبش یا کویر رو با اون سکوتش؟!
ایران ما در این ایام که آخرین روزای اسفند رو پشت سر میذاره همه اینا رو با هم داره
یه جا برفه یه جا آفتاب
یه جا کویره یه جا جنگل
یه جا لم یزرع یه جا شکوفه زار















خارج از سیاست
مریضیامونم به تعطیلی میخوره تا خدایی نکرده موقع کار مریض نشیم و احیانا به قول لایجانی ثلمه ای به عالم خبر وارد نشه!
الان هم که در حال نگارش اینا هستم از صبح تا الان یک بسته قرص خوردم و انواع مختلف آموکسی سیلین تولیدات شرکت های داروسازی فارابی،رازی و لقمان رو امتحان کردم هنوز هیچ کدوم رو نپسندیدم.
تا الانشم در حیرت بودم که زمستون درحال اتمامه و من سرما نخوردم فلذا الان از اینکه سرماخوردم خوشحالم چون خیالم راحته تا هفته آینده خوب میشم و این سال لعنتی رو به سلامت بدرود میگم.
سال ۸۸ گویا سال گاو هستش و به قول فردوسی پور سال گاو روی کاغد سال خوبیه برای من بهتر از هم اکنون میرویم به استقبالش.
بدون شرح و بسط...

خط آبی رنگ میزان بازدید سایت شخصی سید محمد خاتمی
خط قرمز رنگ میزان بازدید وبلاگ محمود احمدی نژاد
خط زرد میزان بازدید سایت رسمی رئیس جمهوری اسلامی ایران

خط قرمز رنگ میزان بازدید سایت حامیان احمدی نژاد
خط آبی رنگ میزان بازدید سایت حامیان سید محمد خاتمی






