تبليغاتX
 Persian Gulf
 Persian Gulf
تـا انـتهــــــــا

دست بردار...

دست بردار ازين هيکل ِ غم
که ز ويرانيِ خويش است آباد.
دست بردار که تاريک‌ام و سرد
چون فرومرده چراغ از دَم ِ باد.


دست بردار، ز تو در عجب‌ام
به دَر ِ بسته چه مي‌کوبي سر.
نيست، مي‌داني، در خانه کسي
سر فرومي‌کوبي باز به در.


زنده، اين‌گونه به غم
خفته‌ام در تابوت.
حرف‌ها دارم در دل
مي‌گزم لب به‌سکوت.


دست بردار که گر خاموش‌ام
با لب‌ام هر نفسي فرياد است.
به نظر هر شب و روزم سالي‌ست
گرچه خود عمر به چشم‌ام باد است.


رانده‌اَندَم همه از درگهِ خويش.
پاي پُرآبله، لب پُرافسوس
مي‌کشم پاي بر اين جاده‌ي پرت
مي‌زنم گام بر اين راه ِ عبوس.


پاي پُرآبله دل پُراندوه
از رهي مي‌گذرم سر در خويش
مي‌خزد هيکل ِ من از دنبال
مي‌دود سايه‌ي من پيشاپيش.


مي‌روم با ره ِ خود
سر فرو، چهره به‌هم.
با کس‌ام کاري نيست
سد چه بندي به ره‌ام؟


دست بردار! چه سود آيد بار
از چراغي که نه گرماش و نه نور؟
چه اميد از دل ِ تاريک ِ کسي
که نهادندش سر زنده به گور؟


مي‌روم يکه به راهي مطرود
که فرو رفته به آفاق ِ سياه.
دست بردار ازين عابر ِ مست
يک طرف شو، منشين بر سر ِ راه!

زیرنویس: خستگی یعنی امشب شام دعوت باشی و فردا شب به یادبیاری... خستگی یعنی هر شب هنگام رفتن به خانه ۱۰ دقیقه فکر کنی تا یادت بیاد ماشین را کجا پارک کردی... خستگی یعنی صبح ها با انگیزه خاموش کردن آلارم ساعت از جا بلند شی... خستگی یعنی هیچ وقت برای تفریح وقت نداشته باشی...خستگی یعنی برات جوک تعریف کنن و بدون اینکه گوش بدی الکی بخندی... از این ها هم خسته شدم

به خودم مژده می دم که به زودی سرم رو حسابی خلوت می کنم. مجبورم...

!! نوشته شده توسط | 19:8 | پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 •

حاشیه نگاری های یک سفر...

حیفم میاد حاشیه های سفر کاری به آلمان و اسپانیا رو اینجا ننویسم. چون قطعا این آخرین سفر من به عنوان خبرنگار بود بنابراین کاملا با نگاه خبرنگاری حاشیه جمع کردم.

از اینجا شروع کردم اوج آسمان بالای سر رشته کوه آلپ

 

 

 

قایق های تفریحی در ساحل بندر مارسی از ارتفاع۳۵۰۰۰ پایی

آلمان با آن نظم دیوانه کنندش وقتی که مجبوری برای رد شدن از یک چهارراه چهار بار پشت چراغ قرمز وایسی!

اولین بار که تو مونیخ با بچه ها از خیابون رد شدیم وقتی به وسط خیابون رسیدیم متوجه شدیم که از دو طرف ماشینا از فاصله 30 متری کوبیدن رو ترمز تا ما رد شیم و از اون به بعد حساب کار دستمون اوومد که ایران و آلمان با همه جای دنیا فرق دارن.

اگه بخوام مونیخ رو براتون توصیف کنم در یک کلمه شهر ارواحه.
شهری که تو روز ماشینا باید چراغاشون روشن باشه اما شبا مغازه ها حداکثر شمع روشن می کنن و خیابونا هم سوت و کور ترین خیابونایی هستن که هرکسی میتونه تصور کنه.


آلمان به جز نظم دیوانه کنندش بازهم چیزایی دیگه ای داره که رو مخ باشه.


راننده هی تشریفاتشون از دم عرب بودن عربای مهاجر در حالی که اینجا اگه کسی بخواد راننده تشریفات بشه دباید 2000تا پارتی داشته باشه.


نم و بارون و ابر و سگ.


البته هوای مونیخ معتدل بود ولی هر لحظه احساس می کردی که الان بارون میگیره.


آلمانیا سگ رو به عنوان یکی از اعضای خانوادشون پذیرفتن و من در مدت 3 روزی که تو مونیخ بودم حتی یک بچه و یک نوزاد ندیدم اما آدم ها بودن که 2 تا 2تا سگ با خودشون این ور اون ور می بردن.


البته در این مدت یک بار هم صدای بوق ماشین رو نشنیدم و وقتی از بقیه هم سوال کردن اونا هم نشنیده بودن و یک روز هم کامل دقت کردیم  بوقی در کار نبود و تصادف هم در آلمان گویا خیلی وقته که اتفاق نیفتاده چون دریغ از یک ماشین که زدگی داشته باشه.


در مجموع آلمان و مونیخ رو که میگن قشنگ ترین شهر آلمانه مزخرف ترین کشور و شهر دنیا دیدم.کشوری که که همیشه تصورات عجیب غریب ازش داشتم و فکر می کرم آخره دنیاست.


اما هرچی از مونیخ و آلمان بدم اوومد عاشق اسپانیا و مادرید شدم و هرچی از زبون آلمانی متنفر شدم عاشق زبون اسپانیولی شدم و عاشق این کلمات:"اولا" "آدیوس" سلام و خداحافظیشون- ،"بین" و "موی بن" تحسین کردنشون،"گتال کوموستا" احوال پرسی کردنشون،،"آستالاویستا" به امید دیدار گفتنشون و "بله" گفتنشون "گالاسیاس" تشکر کردنشون و...

کشوری که انگار آدماش همه هنرمندو هنردوست آفریده شدن.
کناره خیابوناش نقاشی و آثار هنری میفروشنو تو درو دیوار شهرش فقط معماری میبینید.

ساختمون های افسانه ای که فقط تو فیلما دیده بودم.


کاخ های خیره کننده.

کاخ سانتاکروز در شهر مادرید

 

و مناظره نادر

 


با پارک های خاطره انگیزش و به خصوص رتیرو پارک با اون مجسمه ها و دریاچه رویاییش.


سر هر میدونش مجسمه گاو رو میبینید. و میدون گاوبازای مادرید هم دیدنیه.

صحن پارلمان اسپانیا

 


ورزشگاه سانتیاگو برنابوی مادرید هم از جمله دیدنیهایی بود که اتفاقی و پشت یکی از چراغ قرمز ها متوجهش شدم همون ورزشگاهی که بازی کردن در اون آرزوی بزرگترین فوتبالیست های دنیاست.

و کمی پایین تر از استادیوم برنابو میدونی هست که طرفدارای رئال بعد از کسب جام توسط تیمشون اونجا جمع میشن و پایکوبی میکنن.

اگه یک ماه هم در مادرید میموندم بازهم برای دیدن اماکن زیبا و تاریخیش وقت کم می اوردم.


اسپانیایی ها خونگرم تر از آلمانیا بودن و البته از دیدن بچه های قد و نیم قد با مامانا می شد فرقشون رو با آلمانیا فهمید.


چراغ قرمز های عجیبی داشت. اگه عابر پیاده نباشه شاید بعضی از چراغ قرمزاشون ساعت ها قرمز نشه و همیشه واسه ماشینا سبز باشه چون بعضی از چراغاشون یه شاسی دارن که عابر وقتی میرسه اونو فشار میده و بعد از چند ثانیه چراغ واسه عبور عابرا سبز می شه.
جالب تر اینه که وقتی چراغ برای عبور عابرا سبز میشه همزمان صدای بلبل از بالای چراغ قرمز بلند میشه نمیدونم شاید برای عبور نابینا ها این کار رو کرده باشن شایدم واسه این که مرتب آدم چشو چالشه چراغ نباشه و وقتی صدای بلبل دراوومد از خط عابر عبور کنه.

هتل محل اقامتمون هم جالب ترین هتلی بود که تو عمرم رفته بودم هتل ریتز مادرید یه هتل مجهز در باطن و کلاسیک و تاریخی در ظاهر که درودیوارش آدم و یاده فیلمای زورو مینداخت. یا کازابلانکا و ...

دو تا خاطره هم از این سفر بگم که برای خرید رفته بودیم تو مادرید و از زبون فروشنده شنیدیم که گفت "بله" ما فکر کردیم طرف ایرانیه شروع کردیم به فارسی حرف زدن باهاش که بعدا فهمیدیم اسپانیایی ها هم مثله ما به نشانه تائید از کلمه بله استفاده می کنن و درست به همون معنایی که ما استفاده می کنیم فقط خیلی بامزه تر میگن!

خاطره بعدی هم اینه که تو مادرید یه ساختمون قدیمی دیدیم و یکی از بچه ها از یه خانومه پرسید اونجا کجاست: و خانومه هم اشاره کرد نمیدونه و بعد هم بادست یه اشاره به ساختمون کرد و یه چیزی گفت منم به بچه گفتم میگه پایینه ساختمون درباره اون یه کتیبه نوشته هست و هنوز جملم تموم نشده بود که خانومه گفت"یا" یعنی آره و تائید کرد! کلی خندیدیم.

آخرین حاظره هم که کلی باعث خنده شد مراجعه به یه فروشگاه تو مونیخ بود که بچه ها پدر فروشنده رو در اوردن انقدر لباس های مختلف رو برداشتن و قیمت گرفتن و اخر هم نخریدن بعد که به خاطر گرونی اجناس میخواستیم بریم بیرون به انگلیسی به فروشنده گفتیم ما میریم یه دور میزنیم بر می گردیم!

قدم زدن تو خیابونای مادرید فکر کنم جز عمر محاسبه نشه انقدر که آدم آرامش پیدا میکنه. با اون هوای لطیفش که اکسیژن خالصه.

اگه روزی می شد وطنم را ببرم هرجا دلم خواست میبردم اونجا هرچند قدری دیر باشه و قدری دور.

 جایی که آدم ادعای اعتقاد داشتن نداره اما به همه چیز اعتقاد داره نه جایی که آدم ادعای همه چیز داره اما به هیچ چیز اعتقاد نداره!

!! نوشته شده توسط | 15:20 | سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 •

به احترام مرحوم منوچهر احترامی

توي ده شلمرود
حسني تك و تنها بود

حسني نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند روي سياه ناخن دراز
واه واه واه
نه فلفلي نه قلقلي
نه مرغ زرد كاكلي
هيچكس باهاش رفيق نبود
تنها روي سه پايه
نشسته بود تو سايه
باباش ميگفت: حسني مياي بريم حموم؟
نه نميام نه نميام
سرتو مي خواي اصلاح كني؟
نه نمي خوام نه نمي خوام
كره الاغ كدخدا
يورتمه مي رفت تو كوچه ها
الاغه چرا يورتمه ميري؟
دارم ميرم بار ببرم
ديرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنين
سر در هوا سم برزمين
يالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
يك كمي به من سواري ميدي؟
نه كه نميدم
چرا نميدي؟
واسه اينكه من تميزم
پيش همه عزيزم
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز
واه واه واه!
غاز پريد تو استخر
تو اردكي يا غازي؟
من غاز خوش زبانم
مياي بريم به بازي؟
نه جانم
چرا نمياي؟
واسه اينكه من صبح تا غروب
ميون آب كنار جو
مشغول كار شستشو
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
در وا شد و يه جوجه
دويد و اومد تو كوچه
جيك جيك كنان گردش زنان
اومدو اومد پيش حسني
جوجه كوچولو
كوچول موچولو
مياي با من بازي كني؟
مادرش اومد
قدقدقدا
برو خونتون تو رو به
خداجوجه ريزه ميزه
ببين چقد تميزه؟
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
حسني با چشم
گريون پا شد و اومد تو ميدون:
آي فلفلي آي قلقلي
مياين با من بازي كنين؟
نه كه نميايم
چرا نمياين؟
فلفلي گفت:من و داداشم و بابام و عموم
هفته‌اي دو بار ميريم حموم
اما تو چي؟
قلقلي گفت:نگاش كنين
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
حسني دويد پيش باباش
حسني مياي بريم حموم؟
ميام ميام
سرتو ميخواي اصلاح كني؟
ميخوام ميخوام
حسني نگو يه دسته گل
تر و تميز و تپل مپ
کلاغ و خروس و جوجه
غاز و ببعي با فلفلي با قلقلي
با مرغ زرد كاكلي
حلقه زدن دور حسن
الاغه ميگفت:اگه كاري نداري بريم الاغ سواري
خروسه مي گفت: قوقولي قوقو قوقولي قوقو
هر چي ميخواي فوري بگو
مرغه مي‌گفت:حسني برو تو كوچه
بازي بكن با جوجه
غاز مي‌گفت: حسني بيا با همديگه
بريم شنا
توي ده شلمرود
حسني دیگه تنها نبود

......

خالق مجموعه کودکانه "حسنی" درگذشت

!! نوشته شده توسط | 15:7 | سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 •

خبرنامه سفر لاریجانی به آلمان و اسپانیا(کامل)

خبرنامه سفر رئیس مجلس به آلمان و اسپانیا
!! نوشته شده توسط | 12:57 | سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 •

سفر کردم که...

چند روزی در معیت رئیس مجلس در سفر هستم نمیدونم امکان و وقت به روز کردن باشه یا نه ولی منی که هر روز آپ میکنم اگه ۴روز نتونم دق می کنم.

یه تیم خبری فوق العاده ناهماهنگ عازم هستیم ماشاءالله همه اهل زیرآبی و ...خدا ختم به خیر کنه.

قطعا شاهد گیس و گیس کشی و فحش و فحاشی و ... خواهیم بود مگر خلافش ثابت شود.

منکه از همین الان قول میدم بلایی سرهمکارا بیارم که برگشتن خبرگزاریاشون تک تک توبیخ بشن! این یه تهدیده

البته خاطرات خوبی از سفر با رئیس مجلس ندارم هربار که رفتم وقت بازگشت تا ۲۴ساعت بیهوش بودم این یکی از همه سفرا سنگین تر و پرحاشیه تره.

به قول بچه ها حاشیه های این سفر مهمتر از متنشه.

به محض دستیابی به امکانات دنیای مجازی اخبر سفر رو همینجا لینک میدم و بعد از بازگشت حاشیه ها رو الحاق می کنم.

 زیرنویس: میتونید ماهواره امید رو اینجا ردیابی و تعقیب کنید

!! نوشته شده توسط | 16:18 | پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 •

امروز تهران نفس کشید

 

امروز تهران نفس کشید و البته ما و چه خوب بود اگه همیشه هوای تهران مثله امروز بود.

*عکس رو خودم انداختم زیر بارون و باد از یه جای بلند! جواب میداد...

 

!! نوشته شده توسط | 19:30 | یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 •

تصاويري احتمالا منتشر نشده از انقلاب

نه گفتن هم هنريه

 

اميرعباس هويدا بعد از اعدام

 

اين خانم ماري هستن همون معصومه ابتكار خودمون

 

گروگانگيري سفارت امريكا

 

 

اين همه آدم دارن با اين چند تا ضبط ذغالي به كاست پيام امام گوش ميدن

!! نوشته شده توسط | 13:7 | شنبه دوازدهم بهمن 1387 •

آفتاب

مگر به يُمن دعا

آفتاب

برآيد

............

بعد نوشت:به به بوی باران

!! نوشته شده توسط | 20:23 | جمعه یازدهم بهمن 1387 •

بازگشايي مدارس غزه

!! نوشته شده توسط | 14:9 | دوشنبه هفتم بهمن 1387 •

بدون شرح...

 

!! نوشته شده توسط | 14:1 | شنبه پنجم بهمن 1387 •

طراح

Design by : Night Skin


My blog is worth $4,516.32.
How much is your blog worth?

RSS

free counters