و كسي فكر نكرد...
دشتهاي آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد
در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟
فكر نان بايد كرد
و هوايي كه در آن
نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف كين پوشانده ست
هيچكس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست .
تصویری احتمالا واقعی
این عکس رو تو وبگردی پیدا کردم میگن واقعیه کاش نباشه وگرنه حیف عمری که داریم اینجا تلف میکنیم!
سرانجام عاملان عاشورا
عادت کردیم درباره محرم و عاشورا فقط به ذکر مصیبت و ظلم و ستمی که به ائمه معصوم شده مشغول باشیم درحالیکه شاید جالب باشه بدونید که قاتلان امام حسین در همین دنیا به شدیدترین مجازات به درک واصل شدند من از چند منبع مختلف عاقبت برخی از اونا رو اینجا میذارم تا مرهمی باشه بر دل شیعیان امام حسین
حرمله ابن كاهل اسدى:
وى يكى از سران جنايتكار سپاه شام بود كه با بىرحمى تمام بهقتل و غارت خاندان وحى در كربلا كوشيد و با جنايات خود، روىجنايتكاران تاريخ را سفيد كرد.
او سرانجام به دست مختار افتاد. وقتى يقين كرد كه كشته مىشودچنين لب به سخن گشود:
اى امير! در كربلا سه تير سه شاخه داشتم كه آنها را با زهرآميخته كرده بودم. با يكى از آنها گلوى على اصغر را كه درآغوش پدرش بود. دريدم. با دومى هنگامى كه امامحسين(ع)پيراهنش را بالا زد تا خون پيشانىاش را پاك سازد. قلبشرا نشانه گرفتم و با سومى گلوى عبدالله بن حسن(ع)را كهدركنار عمويش بود. شكافتم.
مختار كه جنايات حرمله را از زبان خودش شنيده بود تصميم گرفتكه او را به سختترين شكل مجازات كند. براى روشن شدن چگونگىمجازات او حديث زير را مىخوانيم:
«منهال بن عمرو كه از اهالى كوفه بود، مىگويد: براى انجامحجبه مكه رفتم. بعد از انجام مناسك حجبه مدينه رفته به حضورامام سجاد(ع)شرفياب شدم. حضرت پرسيد: حرمله بن كاهل اسدى چهكار مىكند؟
گفتم: او زنده است و در كوفه سكونت دارد. امام دستهاى خود را به آسمان بلند كرد و فرمود: «اللهم اذقهحر الحديد، اللهم اذقه حر النار» ; خدايا! داغى آهن را به اوبچشان. خدايا! داغى آتش را به او بچشان.
به كوفه بازگشتم. مختار ظهور كرده و بر اوضاع مسلط شده بود. بعد از چند روز، به ديدار مختار شتافتم. او را در بيرون خانهاشملاقات كردم. به من گفت: اى منهال! چرا نزد ما و زير پرچم مانمىآيى و به ما تبريك نمىگويى و در قيام ما شركت نمىكنى؟
گفتم: به مكه رفته بودم. باهم گرم صحبتشديم تا به ميدان«كناسه» كوفه رسيديم. در آنجا مختار توقف كرد. فهميدم كه درانتظار كسى است. زمانى نگذشت كه چند نفر نزد او آمده گفتند: اىامير! بشارت باد كه حرمله دستگير شد. سپس ديدم چند نفر ديگرحرمله را كشان كشان نزد مختار آوردند. مختار با ديدن حرملهگفت: سپاس خداوندى را كه مرا بر تو مسلط نمود.
سپس فرياد زد: الجزار الجزار; (يعنى آى قطع كننده)جزار حاضر شد. مختار به او روكرد و گفت: دستهاى حرمله را قطعكن. او چنين كرد. آنگاه فرياد زد: پاهايش را نيز قطع كن. جزارچنين كرد. سپس صداى مختار بلند شد: آتش بياوريد. آتش بياوريد.
طولى نكشيد كه با جمع كردن نىها آتشى شعلهور شعلههاى آتشزبانه مىكشيد. حرمله را با دست و پاهاى بريده داخل آتشافكندند.
با ديدن اين منظره گفتم: سبحان الله! مختار كه به شگفتى منپى برده بود گفت: ذكر خدا خوب است ولى چرا تسبيح گفتى؟!
گفتم: در سفر حجبه محضر امام سجاد(ع)رسيدم. حضرت جوياى حالحرمله شد. وقتى برايش گفتم كه او در كوفه زنده است، دستبهآسمان بلند نموده، فرمود: خدايا داغى آهن و آتش را به اوبچشان. اكنون شاهد به اجابت رسيدن دعاى امام هستم. مختارپرسيد: آيا به راستى اين سخن را از امام سجاد(ع)شنيدى؟ گفتم: آرى به خدا سوگند شنيدم. مختار از مركب خود به زير آمد و دوركعت نماز بجا آورد و سجدههاى طولانى انجام داد. آنگاه فرمود: على بنالحسين(ع) نفرينهايى كرد و خداوند نفرينهاى او را به دستمن اجرا نمود.
به نقل از سايت الشيعه
سوزاندن خولی
مختار به خولی گفت در کربلا چه کردی ؟ گفت : نزد علی بن حسین (ع) آمده پوستین زیر او را برداشتم و مقنعه و گوشواره زینب (ع) را هم برداشتم . مختار گریه کرد و گفت او به تو چه گفت ؟ گفت : او به من گفت : خداوند دست ها و پاهای تو را قطع خواهد کند و خداوند تو را قبل از آتش آخرت به آتش دنیا بسوزاند مختار (ره) گفت : به خدا قسم دعای آن طاهره مظلومه (ع) را مستجاب خواهم کرد.
زجر کش کردن حصین و شرحبیل
مختار گفت : حمد خدای را که تو را به دستم رسانید ! بعد گوشتش را با قیچی برید تا مرد .
شرحبیل که در کربلا از پشت بر صورت امام حسین (ع) زد ، مختار دستور داد تا او را با آتش بسوزانیدند.
در دنیا و آخرت سیراب نشوی!
اما دونفر را دیدم که همیشه به دنیال سقاها بودند . آب آنها را تا آخر می نوشیدند اما سیر نمی شدند ؛ زیرا او امام را دیده بود که آبی را به دهانش نزدیک کرده و از آن می نوشیدند ، او به آن حضرت تیری انداختند ، امام فرمودند : ( خداوند در دنیا و آخرت تو را از آب سیراب نکند ) . پس مرد تشنه ، خود را در داخل فرات انداخت و آن قدر آب نوشید که به هلاکت رسید
کتاب لهوف نوشته سید ابن طاووس
عاقبت شمر بن ذی الجوشن :
شمر ( لعنت الله علیه ) در روز عاشورا فرمانده جناح چپ میدان بود كه بعد از به شهادت رساندن امام حسین ( ع) عبید اله سر امام حسین را همراه او به شام نزد یزید فرستاد و بعد از آن به كوفه بازگشت .
وی پس از جنگ شورشیان كوفه با مختار كه فرماندهی چند گروه را بر عهده داشت از كوفه متواری شد . اما مختار در تعقیب این عنصر خبیث بود . لذا ابوعمره كه از یاران صمیمی مختار بود و كینه قاتلان امام حسین ( ع) را در دل داشت ، از طرف مختار مامور كشتن شمر شد . وی شمر را در یكی از روستاهای بصره یافت . ابوعمره طی یك درگیری شمر را زخمی كرد و سپس به اسارت در آورد . او را نزد مختار آوردند .مختار دستور داد او را گردن زده و جسد او را در دیگ روغن جوشیده قرار دهند و سر شمر را با پای لگد کوب کنند.
عاقبت عبید الله بن زیاد :
عبید اله بن زیاد را كه ابن مرجانه نیز می گویند ( زیرا نام مادرش كنیزی زناكار و مجوسی به نام مرجانه بود ) او والی كوفه در زمان حادثه عاشورا بود كه شهادت امام حسین ( ع) و یارانش به دستور او صورت گرفت مختار نیروهایش را آماده كرد و فرماندهی آن را به ابراهیم بن مالك اشتر داد . ابراهیم با شجاعتی كه داشت ، لشگر ابن زیاد را متواری ساخت و تعدادی از فرماندهان و سربازان او را به هلاكت رساند . تا سرنجام به سراغ عبید اله ابن زیاد رفته وبا ضربت شمشیر او را دو نیم ساخت و سر بریده اش را برای مختار هدیه آورد و جسد آن خبیث را در آتش سوزاندند.
عاقبت عمر سعد :
مختار در آن روزهایی كه دست به انتقام خون شهدای كربلا زد ، نسبت به عمر سعد بیش از همه حساس بود . از طرفی قبلاً به خاطر مصالحی امان نامه ای به عمر سعد داده بود و از طرف دیگر عمر سعد هم بهانه ای به دست مختار نمی داد تا در شورش علیه مختار شریك نباشد و لذا مجازات وی به تاخیر افتاده . هنگامی كه عمر سعد متوجه شد كه مختار در صدد دستگیری و مجازات اوست یك شب از كوفه پا به فرار گذاشت . مختار متوجه ماجرا شد ، لذا خوشحال شده و این حادثه را بهانه ای برای نقص پیمان بشمار آورد . از این رو كسی را به دنبال فرزند عمر سعد یعنی حفص فرستاد . از وی پرسید پدرت كجاست ؟ گفت در منزل خود است . مختار ابوعمره را مامور جلب عمر سعد كرد ، وی نیز فوراً اطاعت كرده و عمر سعد را برای مختار جلب كرد . عمر سعد قصد نبرد داشت كه ابوعمره فرصت نداد وشمشیر خود را بر فرق عمر سعد شد و او را به درک واصل کرد و سر از بدنش جدا کرده و برای مختار آورد. مختار رو به حفص كرد و گفت آیا این سر را می شناسی ؟ گفت : این سر پدرم است . سپس مختار دستور داد حفص را هم به پدرش ملحق كنند كه سر وی را جدا كرده ، كنار سر پدرش نهادند .
عاقبت سایر جنایتكاران :
انتقام از جنایتكاران قیام عاشورا عموماً به دست مختار و اطرافیانش صورت گرفت . به عنوان نمونه اولین گروهی كه مختار از آنها انتقام گرفت ، كسانی بودند كه با اسب بر بدن امام حسین ( ع) تاخته بودند . مختار دستور داد آنها را دستگیر كرده ، آوردند . سپس آنها را به پشت خوابانده،دست و پاهایشان را به زمین میخکوب کرد،آنگاه دستور داد که اسب بر بدن آنها تاختند تا پیکرهای آنان سرکوب شد و بعدا آنان را سوزاندند. اما عاقبت حرمله بن كاهل اسدی ( لعنت اله علیه ) كه طفل شش ماهه را به شهادت رسانده بود . چون حرمله را آوردند مختار دستور داد دستهای او را قطع کنند و بعد از آن پاهایش را و بدن او را در آتش انداختند و وی را زنده زنده به هلکت رساندند.
یكی دیگر از جنایتكاران سنان بن انس نیز از كوفه به بصره گریخت . طرفداران مختار خانه او را ویران كردند و در اطراف بصره كمین كردند تا او را دستگیر كنند . روزی انس از بصره بسوی قادسیه در حركت بود . نیروهای مختار بر وی یورش برده و او را بین عذیب و قادسیه دستگیر كردند .نخست انگشتان او را بریدند،سپس دستها و چاهایش را قطع کردند.آنگاه در دیگ روغن زیتون که جوشیده بود انداختند. چرا كه سنان سینه حضرت را نشانه رفته بود و بنابر قولی تیری بر گلوی آن حضرت زده و بدن ایشان را با نیزه سوراخ كرده بود .
و خولی بن یزید اصبحی نیز در خانه خویش مخفی گشته بود . نیروهای اطلاعاتی مختار ، جایگاه او را گزارش داده و ماموران گشتی وارد خانه او شده . زن خولی به نام نوار كه مخالف او بود و وی را در شهادت امام حسین ( ع) توبیخ می كرد در خانه بود . از او خواستند تا جایگاه خولی را نشان دهد . نوار گفت نمی دانم ، ولی با دستش به مخفیگاه شوهرش اشاره كرد . ماموران خولی را پیدا كرده و بدنش را به آتش کشیدند.
هیئت های بچگی یادش بخیر
هیئت های این روزها با هیئت های۱۷،۱۸ سال قبل از زمين تا آسمون فرق كرده.
اون موقع ها تو هر محله يه هيئت بود كه همه شبا اونجا جمع مي شدن اونقد جمعيت زياد مي شد كه جا برا نشستن نبود هيئت هم يه رئيس هيئت داشت كه همه ازش حرف شنوي داشتن اما حالا تو هر كوچه يه هيئت علم شده با حداكثر۱۰ نفر آدم.
اون روزا يادش بخير خيمه ها رو بچه هاي محل با چادر سياه هاي ماماناشون سر پا مي كردن.
هيئت يه طبل و يه سنج داشت و ۳۰۰ تا زنجير زن وقتي هم كه دسته زنجير زني راه مي افتاد يه مداح داشت و يه علم.اما حالا هيئت ها ۲۰ تا رئيس دارن ٬ ۴تا علم،۵،۶ نفر طبل زن،۴تا بلندگو با ۱۰،۱۲ تا زنجير زن اونم زيره ۱۰ سال.
اون روزا هيئت كه رد ميشد دل ميلرزيد اين روزا فقط شيشه ها ميلرزن!
اون روزا بچه هاي هيئت روز عاشورا گل به سر ميزدن الان ژل ميزنن!
اون روزا اصل هيئت ها روضه و سينه زني بود الان شده بزن و بكوب جوجه مداحاي پاپ يا بهتر بگم خواننده هاي پاپ كه قبلا يه تغييري تو شعر ميدادن اما الالن ديگه همون شعر و همون سبك ترانه لس آن جلسي رو ميخونن بقيه هم با حركات موزون سر و دست و حتي كمر سينه ميزنن يا زنجير ميزنن.

اون روزا بعد از ۳ ساعت عزاداري شام هيئت عجب مي چسبيد اما الان ديگه فقط مراسم به شام تبديل شده اصلا ديگه كسي مراسم نميگيره به اسم نذر با يه شام سرو ته قضيه رو هم ميارن يه عده مفت خورم كه ميتونين اين روزا ببينين با پرادو و ماكسيما ۵ نفري راه مي افتن واسه نشون دادن عمق عزا، رژ سياه و ريمل و عينك دودي ميزنن پسراشونم ريش پروفسوري ميذارن از اين كوچه به اون كوچه از اين خونه به اون خونه تو صف وا ميستن تا نهار و شام بگيرن پر رو پر رو هم همش ميگن مريض داريم، غذاي آقا ثواب داره، نمي گن از اول محرم تا آخر صفر كركره آشپزخونشون رو كشيدن پايين و با مفت خوري به اسم آقا دارن روز و شب ميگذرونن!

اون روز شام غريبان به معني واقعي شام غريبان بود يه شمعي تو هيئت روشن ميكردن و با يه فلوت ملايم ميخوندن و زاري ميكردن الان پاشيد بياييد ستارخان ببينيد شام غريبان چه كارها كه نمي كنن با ولنتاين اشتباه گرفتن دست تو دست يه شمع روشن ميكنن تو ليوان يه بار مصرف و ميشينن كنار خيابون حرفاي عاشقونه تحويل هم ميدن بعدم ميرن خونه به ننه باباهاشون ميگن عزاداري بودن.

ديگه نميگم پارسال تو همين مراسم شام غريبان چه چيزايي ديدم و چه چيزايي شنيدم كه ...
اون روزا محرم كه مي شد يه پرچم سياه بالا سر در خونه ها مي اوومد اما اين روزا مي بينيد پشت ماشين رو رنگرزي مي كنن يه سي دي بزن بكوب كه اين روزا همون خواننده هاي پاپ واسه گرفتن مجوز با موسيقي در باره محرم خوندن و ميذارن و با صداي بلند و سرعت زياد ول مي چرخن و دلشون خوشه كه عزادارن!
اون روزا عزاداري امام حسين يه مراسم مذهبي بود اما اين روزا داره به يه مراسم سنتي تبديل ميشه با اين تفاوت كه سال به سال چيزاي جديدي بهش اضافه ميشه .
البته بازهم هيئت پيدا ميشه كه آدم دلش بخواد بره.
زير نويس: يادش بخير چندسالي كاشان زندگي كردم هيئت هاي خوبي داشت سيد ذاكر خدا بيامرز هم قبل از معروف شدن اونجا ميخوند.
زیر نویس۲: پخش زنده حرم امام حسین(ع)
افسوس...

۴حادثه هرکدام تلخ تر از دیگری!
۱- شنیدن خبر زلزله در بم و آمار رو به افزایش کشته شدگان
۲- دیدن این زیرنویس در شبکه خبر "با خبر شدیم هنرمند متعهد ایرج بسطامی در بین جان باختگان زلزله بم بوده است این مصیبت را دوستداران هنر و موسیقی ایرانی تسلیت می گوییم".
۳- شنیدن اخبارساعت ۱۴ همان روز و گزارشی از ارگ ویران بم و شنیدن این جمله که "متاسفانه ارگ تاریخی بم به طور کامل بر اثر زلزله ویران شده است".
۴- از همه تلخ تر دیدن گزارشی از ویرانه های بم که هرکس زیر خاک و آوار سراغ کسی میگشت در این بین مردی هم مقابل دوربین گزارشگر قرار گرفت و با بغضی تکان دهنده اشک می ریخت و تاب سخن گفتن نداشت! مادرش در لحظه زلزله مشغول پخت نان بوده و در تنور افتاده!
بعد از گذشت ۶سال آیا بم دوباره ساخته شده که مدام شعار داده شد بم را دوباره می سازیم!
خراب کردن چه آسان و ساختن چه مشکل!




