تبليغاتX
 Persian Gulf
 Persian Gulf
تـا انـتهــــــــا

فال شب یلدایی

 
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند جای آن است که خون موج زند در دل لعل بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود ای که در کوچه معشوقه ما می​گذری آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود          
    
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش زین تغابن که خزف می​شکند بازارش این همه قول و غزل تعبیه در منقارش بر حذر باش که سر می​شکند دیوارش هر کجا هست خدایا به سلامت دارش جانب عشق عزیز است فرومگذارش به دو جام دگر آشفته شود دستارش نازپرورد وصال است مجو آزارش

 

 

 

!! نوشته شده توسط | 17:30 | شنبه سی ام آذر 1387 •

بدون شرح...

 این تصاویر به عنوان تصاویر منتخب سال ۲۰۰۸ انتخاب شدن

تک تک این عکسا با آدم حرف میزنن مخصوصا عکس دوم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط | 19:28 | جمعه بیست و نهم آذر 1387 •

روز کلافه کننده

شنبه روز بدی بود... روز بی حوصلگی...
!! نوشته شده توسط | 20:20 | شنبه بیست و سوم آذر 1387 •

حس حسادت در سگ‌ها هم وجود دارد!

دانشمندان در اتريش يك شكل ابتدايي از حسادت را در سگها شناسايي كرده‌اند.


به گزارش ايسنا، پژوهشگران در وين پس از انجام آزمايشات مختلف نشان دادند كه اگر سگي شاهد اين باشد كه در مقابل كاري كه انجام مي‌دهد جايزه‌اي دريافت نمي‌كند، در حالي كه سگ ديگري در برابر چشمان او دائما پاداش مي‌گيرد به همنوع خود حسادت كرده و در عوض حتي ساده‌ترين كارها را نيز ديگر انجام نمي‌دهد!

 

نتايج اين تحقيق در مجله PNAS منتشر شده است.


دانشمندان مي‌گويند: آزمايشات آنها نوعي از حساسيت را در سگها نشان مي‌دهد كه پيش از مشاهده نشده بود.


پژوهشگران هم اكنون در نظر دارند كه آزمايشات خود را گسترش داده و رفتارهاي تعاوني را در وال‌ها بررسي كنند.


فردريك رنج از دپارتمان نوروبيولوژي و تحقيقات اداركي در دانشگاه وين كه روي سگها مطالعه كرده‌اند، مي‌گويند اين تحقيق نشان مي‌دهد كه حضور سگي كه پاداش مي‌گيرد تاثير زيادي روي رفتار سگ ديگر دارد و حتي مي‌تواند حيوان را مضطرب كند.

لینک خبراینجا

!! نوشته شده توسط | 11:51 | چهارشنبه بیستم آذر 1387 •

عید مبارک

عید قربان مبارک فکر می کنید چند صد سال دیگه اتفاق می افته که یه نفر اسمش اسماعیل باشه اسم باباش ابراهیم باشه و اسم مامانش هاجر؟

دوستی ازم خواسته درباره عروسک های هبا بنویسم حتما این کار می کنم فعلا علی الحساب این قطعه رو ببینید تا بعد!

!! نوشته شده توسط | 14:12 | سه شنبه نوزدهم آذر 1387 •

مثل یک کابوس

۳سال گذشت از اون روز سیاه تو مجلس بودیم که خبر رسید یه هواپیما سقوط کرد چند دقیقه بعد خبر رسید که هواپیما حامل خبرنگارا بوده و با پخش این خبر جایگاه خبرنگارا به صحرای محشر تبدیل شد و صدای گریه و زاری بلند شد همسر خانم اسماعیلی خبرنگار فارس و برادر خلیل حیدری خبرنگار شبکه خبر و همکارای بقیه بچه ها تو هواپیما بودن.

 

 

 

 

 

 

هنوز یادم نرفته مسوول تبلیغات ارتش رو که تو مجلس خبرنگارا دورش رو گرفته بودن و اونم با پررویی هرچه تمام میگفت به ما هیچ ربطی نداره !

مراسم تشییعشون هم که به کنار محمد قیومی چه گزارشی رفت و چه آتیشی زد به دلا وقتی که گزارشش رو اینجوری تموم کرد: من علیرضا افشار خبرنگار شبکه خبر میدان بهارستان! هرچند گریه امونش نداد و جملش ناتموم موند!

درسته همکارامون و توهواپیما بودن اما خبرنگارا انقدر وجدان دارن که تو این پرواز برخلاف ادعای برخی کاسه کوزه ها رو سر خلبان نشکستن و از اون گذشته خلبان گوهری هنوز که هنوزه اسمش کناره بقیه خبرنگارا برده میشه.

کوثر  دختر۵ ساله شهید علیرضا برادران که تاب دوری بابا رو نیاورد و قبل سومین سالگرد پیش باباش رفت و این هم عکسایی از مراسمش.

 

محمد صالح  کوچولوی ناز خلبان گوهری رو ببینید که چه نشسته روی قبر بابا شاید چندسال دیگه یه طور دیگه اینجا بیاد

 

 

 

و جا دارد یاد بقیه کادر پروازی رو هم گرامی بداریم...

 

گروهبان پروازي حميد نداف كه بچه اش در راه بود الان باید ۵/۲ اسله باشد


گروهبان پروازي جواد زاهد كه هم اتاقيهايش هنوز باورشان نميشود ديگر باز نميگردد.


گروهبان فني امين نيكوكار كه كارت عروسيش به تاريخ 24/9/84 در دستان دوستان از اشك خيس شده است.


مهندس پرواز جعفري كه ديگر مادرش با افتخار نخواهد گفت"مهندس عزيزم"

 

 سه سال بعد

این خانوم کوچولو هم خواهر دوقلوی کوثره

مهدی سهیلی:

رفیقان یک به یک در خاک رفتند
بسا شاد و بسا غمناک رفتند
چو باید عاقبت رفتن از این دشت
خوشا آنان که چون گل پاک رفتند

 

!! نوشته شده توسط | 13:26 | جمعه پانزدهم آذر 1387 •

نجس ترین چیز دنیا!

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.

وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری.
 
!! نوشته شده توسط | 13:13 | پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 •

به طواف کعبه رفتم!

عجب زیارتی رفتم این بار زیارت ۱۵ دقیقه ای در مدت کمتر از ۳۰ دقیقه حضور در مشهد. غذای حضرت که براش سرو دست میشکنن واسه اولین بار خوردم.

اما شانس منه دیگه انگار سفر به من نیومده از دیشب که رسیدم خونه تا ظهر امروز جنازه بودم از نوع غیرمتحرک! و الانم به زوره ۵تاپروفن۴۰۰ که به فاصله هر ۱ساعت خوردم نشستم!

سردرد، پا درد، چشم درد، مچ درد،درد،درد،درد...سهم ما خبرنگارا و خرم آن روز کزین منزل ویرانه رویم! راحت جان طلبیم وز پی جانان برویم!

.....بدون شرح:

 

 

 

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط | 16:41 | دوشنبه یازدهم آذر 1387 •

من متولد 1301 هستم یعنی 86 ساله!!

بعد از سال ها سری به دانشگاه و دانشکده زدم البته واسه گرفتن اصل مدرک رفته بودم همون کاغذ پاره ای که انصافا تا الان به دردم نخورده و اگه بعد از ۳ سال که هیچ ۱۰ سال دیگه هم نمی گرفتمش فرقی نمی کرد.

در هرصورت رفتم و طبق روال سالهای تحصیل فکر کردم ساعت ها معطل می شم و کلی منو این ور اونور میفرستن و احتمال دادم تا شب تو راه پله ها مشغول بالا پایین رفتن باشم اما در کمال تعجب در کمتر از ۱۰ دقیقه مدرک رو بهم دادن و از اون عجیب تر برخورد محترمانه مسووله بود که کلی علامت تعجب تو سرم کاشت!!!!

تو دلم داشتم به گذشتگان جاسبی درود میفرستادم که چشمم به مدرکم خورد و دیدم تاریخ تولدم رو ۱۳۰۱ زدن و همون لحظه درود به لعنت تبدیل شد و گذشتگان این اشتباه رو از ابتدا تا انتها به باد فحش و فضیحت گرفتم!

حالا معلوم نیست واسه اصلاح این کاغذ پاره چندماه باید اسیر بشم نمیدونم اون مرتیکه ای که پا کامپیوتر نشسته و داره اطلاعات رو تو مدرک میزنه ۲زار عقل وشعور نداره نمیدونه آخه این مدرک خیره سرش اصله مدرکه یه عمر قراره دنبال آدم باشه اون چشمای لوچتو باز کن آخه نفهم کدوم دانشجوی شما متولد ۱۳۰۱ بوده که من دومیش باشم؟!!!

دلم خنک شد با این فحشایی که دادم!

راستی از دانشکده بگم که آدم توش احساس غربت می کرد هیچ بنی بشری توش آشنا نبود ماشالا متولدای ۶۸ و ۶۹  این روزا دانشجو شدن!حتی احتمال دادم یکی دونفر رو تو ارشدا شناسایی کنم نبود که نبود!

فقط دو ۳ تا از اساتید پلاس دانشکده رو دیدم که اگه بعد از ۳ سال که هیچ بعد از ۳۰ سال به دانشکده ما سر بزنید اونا در صورت قرار داشتن در قید حیات حتما در دانشکده حضور دارن!

دلم تنگه واسه اون روزا...

 

!! نوشته شده توسط | 18:48 | شنبه نهم آذر 1387 •

غزه/رقص گرگ ها ، سکوت خوک ها

با این پست من هم با جنبش وبلاگ نویسان همراهی می کنمو هرچند در قاموس دیپلماسی دولت نهم نمی بینم اما نکاتی را متذکر می شوم.

شاید در گذشته حضور ایران در اجلاس و همایش های مرتبط با فلسطین را بتوان پرهزینه ترین و بی نتیجه ترین اقدامات دانست که نه تنها کمکی به شنیده شدن فریاد مظلومیت مرم فلسطین نکرد بلکه به دلیل زمان برگزاری و نوع حضور مهمانان و نیز ادبیات به کرا رفته در سخنان مسوولان تا حدی به شکست اجلاس منجر شد.

از طرف دیگر واکنش ایران به برگزاری اجلاس هایی که با محوریت امریکا و اروپا برگزار شده واکنشی انفعالی و عمدتا انکاری و نافیانه بوده است.

بر این اساس پیشنهادی را مطرح می کنم که همچنان که گفته شد در ظرفیت دیپلماس یدولت نهم نمی بینم که این پیشنهاد عملی شود و آن این است که مسوولان سیاست خارجی زمینه برگزاری یک اجلاس بین المللی را در غزه فراهم کنند تا برای اولین بار طلسم حضور در سرزمین اشغالی توسط مقامات عالی رتبه اسلامی شکسته شود.

البته این پیشنهاد باید نه از سوی ایران بلکه توسط کشوری دیگر از قماش خود اعراب مطرح شود یعنی کشوری مثل مصر یا سوریه!

زمینه سازی برای اعزام خبرنگاران به غزه توسط سازمان خبرنگاران بدون مرز و یا صلیب سرخ و دیگر دستگاه ها و سازمان های بین المللی می تواند گامی دیگر برای شنیده شدن و دیده شدن بحران غزه باشد.

خبری محرمانه شنیده ام که در چند ماه قبل که بحران غزه به اوج خود رسیده بود احمدی نژاد با یک تماس تلفنی با مبارک باب گفتگو را باز می کند و برای چند ساعت مصر اجازه باز شدن گذرگاه رفح را می دهد و بر همین اساس تا حدی بحران غزه با ورود غذا و خروج آوارگان مرتفع می شود.

بنابراین نگارنده کشور مصر را در بین کشورهای دیگر مهمترین دروازه برای حل مشکل غزه می داند و هرگونه اقدامی که روابط ایران و مصر را تیره کند سمی مهلک برای مردم فلسطین است بنابراین اقداماتی از قبیل ساخت فیلم اعدام فرعون کارهایی کودکانه محسوب می شود و اگر کسانی دغدغه غزه دارند نباید به این نوع اقدامات مبادرت کنند چرا که مصر تنها کشوری است که می تواند در قضیه غزه موثر باشد.

روز گذشته آیت لله جنتی کشورهای اسلامی را به دلیل سکوت در قبال غزه نفرین کرد و حقیقتا باید لعن و نفرین فرستاد بر اعراب بادیه نشین و به تعبیرز بهرت خوک های کثیفی که در خفا با صهیونیست ها یا تعبیر بهتر گرگ ها جام می سر می کشند و در آشکار دست در دست هم عکس یادگاری می گیرند و در نهایت فریاد وا اسلامایشان بلند است.

 

!! نوشته شده توسط | 7:41 | شنبه نهم آذر 1387 •

خبرنگاری بازنشستگی ندارد؟

همیشه از دیدن خبرنگارای مسن دچار یه حس عجیب می شم از یه طرف میگم اینا چه حوصله ای دارن که تا الان خبرنگار موندن و یا چه بی عرضه بودن که تا الان خبرنگار موندن از یه طرفم باز به خودم تلنگر میزنم که چه خوبه که تو خبرنگارا هم  عده ای باشن به کارشون عرق داشته باشن و خودشون و زود گم نکنن و خبرنگار بمونن!  و این رو میگن گرفتاری در تعارض ایدئولوژیک!

دیدم کسانی رو که امروز خبرنگار شدن فردا دبیر سرویس و پس فردا مدری کل روابط عمومی فلان جا!

نمیخوام به اونا خرده بگیرم چون خبرنگاری اگرچه واسه یه عده عشقه اما واسه یه عده هم پله که ازش بالا میرن!

هم خودم موقعیت های کاری عالی داشتم که میتونستم ازشون استفاده کنم  و هم خیلی از رفقا رو میشناسم که بهترین مناصب دولتی رو قبول نکردن و خبرنگار موندن چون عاشق خبرنگاری بودن.

اما به چه قیمتی؟!

من خبرنگاری رو دوست دارم اما انصافا کاری که ما اینجا داریم انجام میدیم خبرنگاریه؟!

شاید داوودی یه حرف درست تو عمرش زده باشه اینکه که خبرنگاری باید تخصصی بشه اما این چی؟

واقعا عمل میشه یا در حد همین حرف باقی میمونه؟

دوست دارم اگه قراره خبرنگار باشم اونطوری باشم که دوست دارم اونطوری خبر بنویسم که دوست دارم و تو اون حوزه و رو اون سوژه ای کار کنم که دوست دارم و البته الانم تقریبا همین طوره اما باز خودتون مقایسه کنید کار خبرنگارای ایران و با خبرنگارای خارجی و بعد نتیجه بگیرید! میبینید که ما هممون معطلیم و اسیر تو روزمرگی!

از دیدن یه عده خبرنگار دوره یه نماینده دره پیت مجلس که اون اراجیف بگه و بقیه مثل میرزا بنویسا بنویسن متنفرم .

از اینکه خبرنگارا مثل راننده آژانس میشینن تا فکس برنامه بیاد و برن یه مصاحبه بگیرن و بیان سر درد میگیرم .

از اینکه بعضی مسوولا هرموقع عشق مصاحبه داشته باشن دستور میدن روابط عمومیشون زنگ بزنه خبرنگارا رو جمع کنه تا حضرت آقا افاضات کنن از خبرنگار بودن خودم حس بدی پیدا می کنم.

و اما حرف آخر اگه یه روز شنیدید که من خبرنگاری رو بوسیدم و گذاشتم کنار به قول معروف واکمنو آویزون کردم و رفتم یه جای دور اصلا تعجب نکنید مطمئن باشید بر می گردم دیر زود داره اما سوخت و سوز نداره.

 به قول ما خبرنگارا این پیش خبرش بود

 

 زیرنویس: اگه می خواین بدونید چندمین فرد ثروتند دنیا هستید اینجا کلیک کنید! باید درآمد ماهانه تونو به دلار یا یورو وارد کنید بعد به شما میگه چندمین فرد ثروتمند دنیا هستید به گفته این سایته من 3,771,428,572 آدم ثروتمند دنیام! یعنی چی؟!

!! نوشته شده توسط | 18:48 | دوشنبه چهارم آذر 1387 •

مژدگانی ای خیابان خواب ها...

قصه ی نـــا گفته بسیار است باز

دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز

 دستهارا  باز در شبـــهای ســـرد

هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

 

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها

می رسد ته مانده ی بشقابــــها

 

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ

نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

 

قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا

بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

 

صحبت از عدل و عدالت نابجاست

ســــود در بازار ابن الو قــتهاست

 

گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا

خسته ام خسته از این تکرارهـــا

 

ای کــــه می آیدصدای گــریه ات

نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا

 

گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت

در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا

 

من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند

نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا

 

 

 یک ویلای نقلی در شهرک غرب قیمت ۶میلیارد تومان ناقابل!

 

 

 

 

 این یکی ارزون تره تو نیاورون میشه با چک و چونه ۵تومن ردیفش کرد.

 

"من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند

نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا"

 

هوای تهوع آور سیاست سنگینی میکنه / انگار چشم و گوش همه بسته شده بهتره یه نگاهی هم به دوربرمون بندازیم

زیرنویس:

الان داره بارون میباره کاش میشد چترها را بست 
و زیر باران رفت و فکر و خاطره را زیر باران برد! تا که احساس هوایی بخورد!

!! نوشته شده توسط | 12:25 | جمعه یکم آذر 1387 •

طراح

Design by : Night Skin

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
blog


My blog is worth $4,516.32.
How much is your blog worth?

RSS

free counters