تبليغاتX
 Persian Gulf
 Persian Gulf
تـا انـتهــــــــا

ای دریغا...

دشتها آلودست

در لجنزار گل لاله نخواهد روئید

 

در هوای عفن آواز پرستو به چه كارت آید؟

فكر نان باید كرد

و هوایی كه در آن

نفسی تازه كنیم

 

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا كه همه مزرعۀ دلها را

علف هرزۀ كین پوشاندست

 

هیچ كس فكر نكرد

كه در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

كه چرا سیمان نیست

و كسی فكر نكرد

كه چرا ایمان نیست

 

و زمانی شده است

كه به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست.

 

     حمید مصدق

!! نوشته شده توسط | 19:35 | چهارشنبه سی ام مرداد 1387 •

با من بگو آیا...؟

ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده ­های گمشده در مه

ای روزهای سخت ادامه!

از پشت لحظه ­ها به در آیید!

ای روزهای آفتابی!

ای مثل چشم­های خدا آبی!

ای روز آمدن!

ای مثل روز آمدنت روشن!

این روزها که می­گذرد

 هرروز

در انتظار آمدنت هستم!

اما

با من بگو آیا

من نیز

در روزگار آمدنت هستم؟

(دل نوشته ای زیبا از قیصر امین پور)
!! نوشته شده توسط | 15:32 | شنبه بیست و ششم مرداد 1387 •

آقا مواظب باش...

آقا مواظب باش...

امروز اتفاقی این عکس و دیدم آدم وقتی اینو می بینه دوست داره داد بزنـــه مواظـب پـشت سرت بــــــاش!

 

!! نوشته شده توسط | 18:30 | جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 •

هلاکت یک تروریست تجزیه طلب شادباش دارد

 

یادش بخیر استادی داشتم خانم دکتر شاهسون که جامعه شناسی سیاسی درس می داد دانشجوها رو پسرم و دخترم صدا می کرد و در آخرین جلسه پایان ترم به همه دانشجوها گفت: بچه ها جون برین ببینین ایرانمون تو نقشه چه قد خوشگله تا می تونید تلاش کنید به هیچ قیمتی حتی یه ذره از این گربه ملوس نپره که اونوقت دیگه هیچی نداریم و این گربه ملوس دیگه زیبایی نداره!

 

حالا تورو خدا بیایین ببینین که یه تروریست که شب و روز خواب تجزیه ایران میدید و تو ذهنش نقشه محقق شدن سرزمین سیستان و حکاکی میکرده به درک واصل شده یه عده که دوست دارن همه چیزو به همه چی ربط بدن چه آه و ناله ای راه انداختن که یه وبلاگ نویس اعدام شده و آی بیایین که آزادی بیان نداریم!

 

من حقیقتا تا امروز شخصا درمورد مهرنهاد هیچ موضعی نداشتم اما مطمئن بودم به خاطر وبلاگ نویسی اعدامش نکردن پس ناراحت می شدم که این جانی بالفطره رو وبلاگ نویس خطاب می کردن در حالی که من وبلاگش رو دیدم اولا هیچ نکته انحرافی تو وبلاگش نبود و شاید از خیلی از اصولگراها هم وبلاگش اصولگرا تره پس بیخود نگیم وبلاگ نویس بوده ضمن اینکه برین وبلاگشو ببینین میفهمین این مردک اصلا خودش وبلاگ به روز نمیکرده و بیشتر دنبال این بوده که یه تریبون داشته باشه تا حرفشو بزنه و اگه وبلاگ رو ببینین بیشتر به یه وبلاگ خبری شبیه که اقدامات و دیدار ها و مواضع انجمن صدای عدالت رو منعکس میکرد که این رو نمیشه وبلاگ نویسی نامید!

 

درهرصورت بازهم درمورد اتهامش اظهارنظری نکردم تا اینکه دیروز از پشنگ نماینده خاش که پسوند ریگی رو هم تو فامیلیش داره و از طایفه ریگی های سیستانه شخصا رفتم و سوال کردم که این کسی که اعدام شد و با شما هم چند بار دیدار داشت علت اعدامش چی بود؟ پشنگ که از اهل سنته و گفتم از طایفه ریگیه گفت مشکل مهرنهاد امنیتی بوده و ما هم پیگیر شدیم دیدیم متاسفانه با جندالله ارتباط داشته و به همین دلیل پیگیرش نشدیم.

 

پشنگ اینطور ادامه داد که جوونای اون منطقه یه خورده ساده و خامن به همین دلیل فریب افرادی مثله ریگی رو میخورن و به همین دلیل مهرنهاد هم تو دام این گروهک افتاده و فریب خورده.

این رو فعلا داشته باشین تا بگم که سایت رادیو زمانه هم دیروز یه گزارش کوبنده داد بالا که دیگه حجت رو تمام کرد


گفت و گو با چند فعال مدنی، درباره‌ی یعقوب مهرنهاد:

«مهرنهاد قرار بود شاخه فرهنگی جندالله را راه بیندازد»
کوهیار گودرزی

 

یعقوب مهرنهاد، روزنامه‌نگار و فعال مدنی سیستان و بلوچستان، صبح دوشنبه چهاردهم مرداد ماه سال ۸۷ به همراه یک تن دیگر در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد.

 

اعدام این فعال مدنی که دبیر انجمن صدای عدالت و سرپرست روزنامه‌ی مردم‌سالاری نیز بود؛ با اعتراض گسترده‌ی فعالان و سازمان‌های مدافع حقوق بشر مواجه شد.

 

یعقوب مهرنهاد در اردیبهشت‌ماه سال ۸۶ بازداشت و در ۲۲ بهمن ماه همین سال توسط دادگاه انقلاب استان سیستان و بلوچستان به اتهام ارتباط با گروه جندالله به اعدام محکوم شده بود.

 

مرتض سمیاری از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه زاهدان در مورد اتهامات وی می‌گوید:


اتهامی که به ایشان زده بودند، اتهام خیلی سنگینی بود که ما هر وقت می‌خواستیم بیاییم در این پرونده کار بکنیم، نیروهای اطلاعاتی خیلی واکنش سختی نشان می‌دادند و خیلی جلوی ما گرفته شد.

 

از اشکان آذر کیش، عضو ان‌جی‌اوی مددکاری امید استان در مورد اتهامات آقای مهرنهاد پرسیدم؟

 

ایشان دو دیدار با آقای ریگی داشت و قول داد که شاخه‌ی فرهنگی جندالله را در ایران بین زنان و جوانان راه‌اندازی کنند. آن‌چه‌ در پرونده‌شان مطرح بود این است که فقط برای آن‌ها عضوگیری بکند و روی جذب نیرو کار بکند.

 

ولی بعد از آن یک دیداری هم با یکی از سران حزب دموکرات بلوچستان داشت که در سوئد زندگی می‌کند و در شبکه‌های ماهواره‌ای هم صحبت می‌کند. در امارات ایشان را ملاقات کرد و از ایشان پول گرفت. این حزب، جزو حزب‌های سه چهار نفره سیاسی است، ولی فاز نظامی ندارد.

 

وقتی ایشان را بازداشت کردند می‌گفتند که این قضیه خیلی جدی مطرح بود. حتی خود آقای ریگی فیلم دیدارش با مهرنهاد را برای دستگاه اطلاعاتی ایران فرستاده، موقعی که فهمید ایشان با این شخص هم تماس گرفته و فکر کرده که می‌خواهد ایشان را دور بزند.

 

حالا این جهتش را من دقیقاً نمی‌دانم ولی طبق گفته‌ها، ایشان از ‌آقای بلیده پول گرفته، در پرونده او هم ظاهراً این قضیه آمده. اما ایشان از آقای ریگی پولی نگرفته بود.

 

علی رضا ابرین، فعال حقوق بشر در سیستان و بلوچستان نیز اطلاعاتی مشابه آقای آذر کیش در اختیار داشت:

یعقوب مهرنهاد،‌ آدمی بود که می‌خواست خیلی مطرح بشود. آن‌جوری که ما از پرونده او اطلاع پیدا کردیم، او دو بار با عبدالقادر ملاقات کرده بود. اعترافات، خودش است. اعترافاتی که اطلاعات هم از آن‌ها فیلمبرداری کرده و احتمالاً چند وقت دیگر هم، در جواب کسانی که به قولی اعتراض می‌کنند، از تلویزیون پخش می‌شود.

 

آن چیزی که خودش اعتراف کرده، از آقای بلیده هم که مسوول جبهه متحد بلوچ در سوئد است، حدود ۲۰۰ هزار دلار پول گرفته، برای این‌که شاخه فرهنگی جندالله باشند‌. بعد وسط این قضایا، ‌‌آقای مهرنهاد تصمیم می‌گیرد همه‌ی این‌ها را دور بزند، و یکی از این دو تا یا عبدالمالک، یا بلیده او را لو می‌دهند.

 

یعقوب مهرنهاد دارای سه فرزند بود که بزرگ‌ترین آن‌ها پنج سال و کوچک‌ترین آن‌ها هفت ماه سن دارند. آسیه‌ هفت ماهه، دو ماه پس از بازداشت پدرش به دنیا آمد.

 

تلاش کردم برای اطلاع از صحت و سقم این مسایل، با خانواده آقای مهرنهاد گفت و گو کنم که از خانواده و نزدیکان وی کسی حاضر به مصاحبه نشد.

 

آقای ابرین تاکید دارد که براساس پیگیری‌های انجام شده، مسوولان قضایی پذیرفته بودند که یعقوب مهرنهاد اعدام نشود:

 

حتی تا دو ماه پیش، چیزی که به مولوی عبدالحمید قول داده بودند، یک زندان طویل‌مدت بود. اصلاً قضیه اعدام نبود و اما اعدامش، خیلی ناگهانی بود.

 

حکم اعدام داده بودند، ولی قول داده بودند که به هیچ‌وجه او اعدام نمی‌شود. یعنی این بهت و شوکی که الان در استان است، مال این است که تمام کسانی که دنبال قضیه او بودند مطمئن بودند که او اعدام نمی‌شود.

 

در لیست اعدامی‌هایی که در استان بوده، آقای مهرنهاد آخرین نفر بوده و اصلاً به دلیل این اعدام شده که مطمئن بودند کسی پیگیر کار او نخواهد شد. یعنی کسانی که در زندان بودند و در لیست اعدام بودند هر کدام را که اعدام می‌کردند، یک واکنش از طرف گروه‌های مسلح پیدا می‌کردند.

 

ولی به احتمال زیاد چون آقای مهرنهاد پشتوانه گروه‌های مسلح را نداشته، تقریباً بین ‌بین اطلاعات با ‌عبدالمالک، وجه‌المصالحه قرار گرفته است.

 

اشکان نظرکیش، دیگر فعال مدنی بلوچ هم با تاکید بر این مساله، به نقض حقوق یعقوب مهرنهاد در جریان صدور حکم اشاره می‌کند:

 

بعد از بازداشت ایشان هم آن‌طور که من پیگیر بودم، قرار بر اعدام ایشان نبود. یعنی حالا با هرکسی صحبت می‌کردیم قول گرفته بودند که یک حبس بلند‌مدتی به او بدهند و خبری از اعدام نبود.

 

چون جرمی که برای او عنوان می‌شد در دادگاهی بررسی نشده بود، یعنی با حضور هیات منصفه یا لااقل خانواده خودش یا حتی وکیل خودش، اصلاً دادگاهی برگزار نشده بود که گزارشی از دادگاه در این درز بکند.

 

وی به عدم دسترسی آقای مهرنهاد به وکیل هم اشاره دارد:

 

اصلاً وکیل نداشت. مگر این‌که وکیل تسخیری در اختیارشان گذاشته باشند که من اطلاعی ندارم. چون اصلاً برای وی دادگاهی تشکیل نشده. ولی در ارتباطی که با آقای ریگی داشته، شکی نیست، ولی باز هم حکم آن، اعدام نیست.

 

نقض حقوق شهروندی متهمان امری است که در اکثر پرونده‌های سیاسی و امنیتی اتفاق می‌افتد. محمد مصطفایی، حقوق‌دان و وکیل دادگستری در این باره می‌گوید:

 

در این‌گونه پرونده‌ها حتماً نیاز است که وکیل دادگستری حضور داشته باشد. حضور وکیل دادگستری می‌تواند بسیاری از ابهامات را از بین ببرد و هیچ شک و شبهه‌ای در صحت و سقم در قضیه نگذارد.

 

حالا ما نمی‌دانیم در این پرونده آیا وکیل بوده، یا وکیلی که برای این شخص انتخاب کردند چه کسی بود؟ آیا خودش وکیل انتخاب کرد؟ متهم باید این آزادی و اختیار عمل را ‌داشته باشد، به خصوص متهمی که می‌خواهد به مجازات مرگ محکوم بشود.

 

از طرفی آن چیزی که خیلی برای من اهمیت دارد و من را نگران کرد، این است که عده‌ای از خارج از کشور، جوان‌های ما را اغفال می‌کنند و از آن‌ها سوء استفاده می‌کنند و وقتی هم که این جوان دستگیر می‌شود و اقرار می‌کند، مجازات گریبان این جوان را می‌خواهد بگیرد.

 

حالا آیا واقعاً درست است که ما بیاییم مجازاتی را برای این شخص در نظر بگیریم که از طرف کسانی دیگر اغفال شده است؟‌

 

نکته‌ی دیگر این‌که ما در محاربه می‌توانیم از مجازات‌های خفیف‌تری نسبت به مرگ استفاده بکنیم. ما می‌توانیم از تبعید و تعزیر استفاده کنیم و از شلاق استفاده بکنیم.

 

این‌که بیاییم یک نفر را که به این اتهام، که برای ارتکاب آن هم انگیزه‌ شرافتمندانه داشته، به این صورت محکوم بکنیم؛ به نظر من جای اشکال و ابهام دارد.

 

وی در مورد اتهامات وارد شده به یعقوب مهرنهاد می‌افزاید:

 

به نظر من صرف دیدار، بدون این‌که عملی انجام داده باشد یا این‌که عملی ایشان انجام داده باشد که جنبه‌ی فرهنگی داشته باشد، نه جنبه‌های دیگر که به گونه‌ای که به او بگوییم که مفسد فی‌الارض است؛ نمی‌تواند محاربه باشد. حتی اگر که چنین موضوعی وجود داشته باشد، باز هم استحقاق مرگ را ندارد.


 


 

لطفا از اعتبار خودتون برای حمایت از کسانی که نمی دونید جرمشون چیه و چرا مجازات شدن خرج نکیند چون اگه از اینجور افراد حمایت کنید بعدا اگر واقعا یکنفر به عنوان فعال مدنی و وبلاگ نویسی مورد مجازات سخت قرار بگیره دیگه هیچ کس ناله ها و مرثیه سرایی شمارو درباره اینکه این وبلاگ نویس بوده یا فعال مدنی بوده رو قبول نخواهد کرد.

 

!! نوشته شده توسط | 16:25 | دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 •

برای اولین بار/انتشار مدرک کردان از اکسفورد

تصویر زیر مدرک تحصیلی علی کردان وزیر کشور است که برخی نسبت به وجود آن شک و شبهه ایجاد کرده بودند.

!! نوشته شده توسط | 17:18 | یکشنبه بیستم مرداد 1387 •

روزمان مبارک...

این قطعه را به همه همکاران خبرنگارم تقدیم می کنم به مناسبت روزمان!

 

جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت                  
 

سر را به تازیانه او خم نمی کنم!
 

افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم                  
 

زاری براین سراچه ماتم نمی کنم.
 

با تازیانه های گرانبار جانگداز                         
 

پندارد آنکه روحِ مرا رام کرده است!
 

جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است             
 

این بندگی، که زندگیش نام کرده است!
 

 بیمی به دل زمرگ ندارم، که زندگی                 
 

جز زهر غم نریخت شرابی به جام من.
 

گر من به تنگنای ملال آور حیات                    
 

 آسوده یکنفس زده باشم حرام من!
 

تا دل به زندگی نسپارم،به صد فریب                  
 

می پوشم از کرشمۀ هستی نگاه را.
 

هر صبح و شب چهره نهان می کنم به اشک        
 

تا ننگرم تبسم خورشیدو ماه را !
 

ای سرنوشت، ازتو کجا می توان گریخت؟         
 

من راهِ آشیان خود از یاد برده ام.
 

یکدم مرا به گوشۀ راحت مرا رها مکن             
 

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!
 

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا !                   
 

زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز.
 

شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ             
 

روح مرا در آتشِ بیداد خود بسوز!
 

ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست          
 

 بر من ببخش زندگی جاودانه را !
 

منشین که دست مرگ زبندم رها کند.             
 

محکم بزن به شانه من تازیانه را .  
 

از فریدون مشیری

پی نوشت: وبلاگ عصرایران هم اوومد اینجا کلیک کنید.

!! نوشته شده توسط | 17:15 | پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 •

یک توضیح

دوستان باید بگم که دیگه درمورد اون مطلب با کسی نه تلفنی نه اس ام اسی نه ایمیلی تماس نمی گیرم شفاها هم دیگه نمیگم هرکس فرستاده ممنون  هرکسم میفرسته ممنون هرکسم نمی فرسته بازم ممنون! ( ۳۰۰ بار که نباید یه چیزو گفت!)
!! نوشته شده توسط | 21:16 | سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 •

طراح

Design by : Night Skin


My blog is worth $4,516.32.
How much is your blog worth?

RSS

free counters