تبليغاتX
 Persian Gulf
 Persian Gulf
تـا انـتهــــــــا

بایدم دست به دیوار گرفت

قصه ام دیگر زنگار گرفت
با نفس های شبم پیوندی است


پرتویی لغزد اگر بر لب او
 گویدم دل : هوس لبخندی است


خیره چشمانش با من گوید
 کو چراغی که فروزد دل ما ؟


 هر که افسرد به جان با من گفت
آتشی کو که بسوزد دل ما؟


 پای در پیش مبادا بنهید
 چشم ها در ره شب می پایند


تکیه گاهم اگر امشب لرزید
 بایدم دست به دیوار گرفت


با نفس های شبم پیوندی است
 قصه ام دیگر زنگار گرفت

 

اول اردیبهشت روز درگذشت سهراب سپهری است . سهراب در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید. یادش گرامی

چه قدر اشعارش آرامش می بخشد. ومزارش هم.

سادگی و خوش دلی و باور پاک سهراب را دوست دارم که در شرایط خاص زمانی خود در کنار جوی آبی ایستاده بود و نگران مانده آب در کف جوی بود گل نشود. نگران بود کسی نسبت به حیات مگس خرده نگیرد و از اینکه "رایگان می بخشد نارون، شاخه خود را به کلاغ" خرسند بود ازاینکه "چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست" گلایه داشت و می خواست به همه ثابت کند گل شبدر چیزی کم از لاله قرمز ندارد از مرگ گفته که گاهی ریحان میچیند و به همه هشدار می داد "مرگ گاه در سایه نشسته است و به ما می نگرد" و به همه توصیه می کرد بد نگویند به مهتاب اگر تب دارند و...


 

 انتخاب بهترین اشعارش سخت است  این را انتخاب کردم نه به عنوان بهترین بلکه فقط به یک دلیل!

 

!! نوشته شده توسط | 18:24 | شنبه سی و یکم فروردین 1387 •

موسیقی فاخر غضنفر الشعرا و بدو بیراه به گوگل

وقتی ساعت ۳۰/۱۰، ۱۱ شب خسته و کوفته از سر کار بر میگردی کم پیش میاد چیزی توجه آدم و به خودش جلب کنه مگر برنامه های کاری روز بعد!

 

دیشب وقتی داشتم میرفتم خونه پشت چراغ قرمز وایساده بودم که یه ۲۰۶ قرمز رسید  دوتا از اون مو برق گرفته ها نشسته بودن و...

شیشه رو داده بودم پایین یه کم هوای تازه تنفس کنم و چیزی که توجهم رو جلب کرد موسیقی بود که با صدای بلند اون وقت شب از اون ماشین پخش میشد اول که شنیدم خندم گرفت اما بعد متاسف شدم.

 

فقط یه بیتش یادم مونده که میگه "سرم با پاهام داره میکنه بازی/ ای گوره پدرت زکریای رازی"!

 

احتمالا منظور شاعر این شعر بسیار ادیبانه و سنگین و البته فیلسوفانه که میتونه در عصر حاضر یکی از مفاخر عالم شعر باشه این بوده که طرف مشروب حورده و حالا حالش خوش نیست و بدوبیراهشو به زکریای رازی بدبخت میگه!!

 

واقعا باید تاسف خورد از این اراذل عرصه هنر و موسیقی که همه میراث هنری و ادبی ایران زمین رو زیر سوال بردن و باید از حافط و سعدی و فردوسی وو دیگر شعرای متعهد عصر فعلی و دانشمندان به ویژه زکریا که به جرئت میتوان اورا تنها ایرانی نامید که نامش به عنوان یک کاشف در تمام دنیا شناخته شده و مایه مباهات ایرانیان بوده است عذرخواهی کرد بابت اینکه هرروز بخشی از سرمایه علمی هنری و تاریخی خود را باید با دست خود به خاک بسپاریم!

 

درد اینجاست که در این ایام همه به گوگل توپیده اند که چرا از نام جعلی برای نامیدن خلیج فارس استفاده کرده اما غضنفرها که مرتب به دروازه خودی گل میزنند چه؟ چه کسی به این وطن فروشان باید بتوپد که ابتذال را در شعر  موسیقی به غایت رسانده اند با نام موسیقی رپ!!

 

که قطعا بسیاری از ترانه های لس آنجلسی نسبت به این تولیدات افراد بی سر و پا که هرکدام در زیر زمین خانه شان هنر مند شده اند شرف دارد و امروز کسی نیست هنر را از زیر دست و  پای این نا بخردان جمع کند.

 

!! نوشته شده توسط | 13:55 | پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 •

چه بلوتوث دلنشینی

چندماه قبل بلوتوثی بین موبایل ها پخش شد که تصویر هولناکی را نشان میداد یکی از اراذل و اوباش با هیکلی درشت زنی را مورد ضرب و شتم قرار میداد و از او میخواست به نیات شیطانی اش تن دهد خواستن که نه با وحشیگری و درمقابل التماس ها و ضجه های ان زن که هر دلی را به درد می اورد.

 

اما امروز بلوتوثی دیگر دیدم چرخ برگشته بود همان نره غول اینبار در بازداشتگاه و اینبار همان جملاتی را که او خطاب به ان زن میگفت و اورا با چک و مشت هدف قرار میداد را یک مامور به آن شرور می گفت و او را میزد.

 

اینبار آن شرور با گریه و التماس فریاد میزد غلط کردم و ... خوردم.

 

اینبار اما همه از دیدن این بلوتوث و مشاهده این شرور بر زیر مشت مامور لذت بردند و ان زن هم قطعا احساس خوبی دارد اگر این بلوتوث را ببیند.

 

ای کاش این بلوتوث از تلویزیون پخش شود تا مصداق مثل چنین است رسم سرای درشت ، گهی پشت به زین و گهی زین به پشت را به چشم ببینند.

!! نوشته شده توسط | 8:55 | سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 •

تــــو فكـــر يــك سقــفـــم

تـــو فكــر يك سقفـم ، يــــه سقــف بــي روزن

يــــه سقــف پــابـرجا ، محكــم تــــر از آهن

 


 سقفي كه تــن پـــوش هراس مـا باشــه


 تــــو سردي شبها لبـــاس ما باشـــه

 


 سقفي اندازه قلـــب من و تــو ، واسه لمس تـــپش دلــــواپسي

 براي شرم لطيـــف آينـــــه ها ، واسه پيچيـــدن بـــــوي اطلـــسي

 


 زير ايـــن سقف با تـــو از گــــل ، از شب و ستــــاره مي گـــم
از تو و از خواستن تــو ، مي گم و دوبــــاره مي گـــم

 

زندگيمو زير اين سقف ، با تو اندازه مي گيـــرم
گم مي شم تو معني تو ، معني تازه مي گيــرم

 

 تو فكر يك سقفم ، يه سقف رؤيـــــايي
سقفي براي مـــا ، حتي مقـــوايي

 


 تـــــو فكـــر يك سقفم ، يه سقـــف بي روزن
سقـــفي بـــراي عشــق ، براي تو بـــا من

 

سقــفي اندازه قلب من و تو ، واسه لمس تپـــش دلـــواپسي

براي شرم لطيف آينـــه ها ، واسه پيچيدن بـــــوي اطلـــسي

 

 پی نوشت: امروز وقتی از وزیر مسکن درباره احتمال ارزان شدن مسکن در سال جدید پرسیدم خندید و گفت من نمی فهمم چه می گویی (تلویحا خواس بگه خواب دیدی خیر باشه!!)

پی نوشت۲:اگه اتفاق خاصی نیفته و به همین روال من و امثال من ادامه بدیم ممکنه ۱۰ سال دیگه خانه دار شیم شایدم اتفاق خاصی بیفته!

!! نوشته شده توسط | 16:36 | سه شنبه بیستم فروردین 1387 •

خوش بـــــــــه حـــال روزگـــــــــــــــــار...

نوروزتان همچون وجودتان سبز

بـــــــوي بــــاران بـــــــوي سبــــــــزه بـــوي خــــــاك
شــــــاخه هاي شستـــه بـــاران خــــورده پـــــــــاك

 

آسمـــــان آبـي و ابــر سپيـــــــد
بــــرگهـاي سبــــز بيــد

 

عطـــر نرگـــــس رقـــــص بـــــــاد
نــــغـمه شـــــــوق پرستـــــــوهاي شــــاد

 

خلــــوت گــــرم كبـــوتـــــــــرهاي مســـــــــت


نــــرم نــــــــرمـــــك ميرســــــــد اينـــــــــك بهـــــــار
خــــــــــــوش بــــــــــه حــــــــــــال روزگــــــــــــار

 

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها

 

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز

 

خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب

 

نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

 

اي دل من گرچه در اين روزگار


جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي زجام


نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از مي كه ميبايد تهي است

 

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب


اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

 

نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

 

گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

!! نوشته شده توسط | 9:18 | پنجشنبه یکم فروردین 1387 •

طراح

Design by : Night Skin

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
blog


My blog is worth $4,516.32.
How much is your blog worth?

RSS

free counters