سه عکس رو به دنبال هم ببینین!
بیچاره این مامان مهربون میخواد جوجه هاشو ببره خونه اما بعد از چند لحظه بر میگرده میبینه از جوجه ها خبری نیست و احتمالا فهمیده بچه هاش از داخل دریچه ها به داخل چاه سقوط کردن
از همه زرنگ تر همین جوجه آخریه که تونسته خودشو از معرکه نجات بده.
چینی نازک تنهایی سهراب ترک خورد!
فاتحه ای هم برای سهراب خواندم کسانی که بر مزار او رفته اند دیده اند که رو قبرش این شعر اون نوشته شده " به سراغ من اگر میایید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من" جالب بود نمیدانم چه کسی بر مزار او آمده بود آن هم خشن و تند که چینی نازک تنهایی او ترک برداشته ؟! البته ترکی کوچک که زیاد به چشم نمیاد! یادمه چند سال قبل هم یه لودر که درحال ساخت و ساز در محل بود بی احتیاطی کرده بود و قشنگ از رو قبر سهراب رد شده بود یه ترک اساسی انداخت البته کاشانیا ظاهرا خیلی دوسش دارن و زود اون سنگ و عوض کردن عکس قشنگی از قبرش گرفتم اما حوصله انتقالشو نداشتم همینو ببینین البته بدون اون ترک!

این بخش از سروده های سهراب رو خیلی دوست دارم شاید ۱۰۰ بار خوندم اما بازهم فرصت گیرم بیاد میخونم
...بره اي ديدم ، بادبادك مي خورد.
من الاغي ديدم، ينجه را مي فهميد.
در چراگاه " نصيحت" گاوي ديدم سير.
شاعري ديدم هنگام خطاب، به گل سوسن مي گفت: "شما"
من كتابي ديدم ، واژه هايش همه از جنس بلور.
كاغذي ديدم ، از جنس بهار،
موزه اي ديدم دور از سبزه،
مسجدي دور از آب.
سر بالين فقیهی نوميد، كوزه اي ديدم لبريز سوال.
قاطري ديدم بارش "انشا"
اشتري ديدم بارش سبد خالي " پند و امثال".
عارفي ديدم بارش " تننا ها يا هو".
من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد.
من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم، كه سياست مي برد (و چه خالي مي رفت.)
من قطاري ديدم، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد.
و هواپيمايي، كه در آن اوج هزاران پايي
خاك از شيشه آن پيدا بود...
من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.




