تـا انـتهــــــــا
به تماشــا سوگنـــد و به پــــــرواز کبـوتـــــر از ذهــن... واژه ای در قـفـــس اســــت!
من علت سوختن برخی از اعلام اسم فیلم ایرانی که از وزارت ارشاد همین نظام مجوز گرفته و تو سینما های همین ملکت اکران شده به عنوان برنده اسکار رو متوجه نمیشم. اگر فیلم سیاه نمایی بود چرا مجوز گرفت؟ چرا اکران شد؟ چرا این همه سیمرغ جشنواره فجر درو کرد؟ چطور اگر داوران ارشاد ایران به جدایی رای دادند به خاطر دشمنی با ایران وارائه تصویر نامناسب از زندگی ایرانیان تلقی نمیشه ولی اسکار اگه جایزه بده این یعنی خصومت استکبار با ایران؟! چطور بچه های آسمان که من واقعا دوستش دارم وقتی نامزد اسکار میشه سیاه نمایی نیست ولی این شد سیاه نمایی؟ چقدر خوب بود همه پیام تبریک میدادن و از اون بهتر این که اگر کسی نمیخواد به هر دلیلی تبریک بگه لا اقل هتاکی نکنه مثل این آقا فرج سلحشور اظهاراتی خواندنی داشت و گفت:اگر از جشنواره های اسلامی و مذهبی مقامی گرفته شود ارزش دارد اما جشنواره
هایی مانند اسکار که هر عاقلی اهداف آن را میداند و به رهبران اسرائیل
جایزه صلح میدهد ، ارزشی ندارد. این کارگردان فرهیخته هنوز نمی داند که آن چیزی که تحت عنوان صلح داده می شود جایزه نوبل است نه اسکار و بالعکس! کامنتی منتشر شده در زیر این مطلب که جالبه: بلد نیستی حرف بزنی بلد هم نیستی حرف نزنی؟ ما براي رسيدن به پيروزي فوج فوج از خوب ترين و
محبوب ترين سربازانمان را در تمامي جبهه ها از دست مي دهيم.دلاوران
را..مومنان را..پاكبازان را..و شايد آن ها را كه اگر مي ماندند مي توانستند
جهان را عوض كنند.. تو هرگز نمي تواني در يك نبرد سهمگين با شاگردان سخت
شرور شيطان رو به رو شوي و در امتداد نبردي مداوم و سر سختانه حتي يك سرباز
هم از دست ندهي . عزيز من!از دست رفتگان ..بزرگ اند و عزيز اما تو حق نداري
كه به عزاي ابدي ايشان بنشيني زيرا در مقابل آن ها كه در نيمه راه مانده
اند يا كشته و مفقود شدند و در برابر چشمان حسرت زده ي تو پرواز كردند و
رفتند بسياري از سربازان تو نيز به پيروزي رسيده اند و بسياري خواهند
رسيد.اگر نه در زمان تو.. در زمان فرزندان تو..و باز عزيز من!ما مجاز نيستيم
كه در ماتم آرزوهاي بر باد رفته ي خويش بنشينيم و مويه كنان قصه هاي سوك
انجامي از شكست هاي ذره بيني خود بسازيم و تحويل ديگران بدهيم.براي يك سپاه
حتي اگر يك سرباز هم به پيروزي برسد اما آن پيروزي واقعي..عميق..ماندگار و
معتبر به اعتبار يك آرمان باشد كافيست. اگر بتواني به سادگي و صفاي يك كودك
اعتقادي خالصانه داشته باشي به اينكه دنيا با تو آغاز نشده و با تو به
پايان نمي رسد ديگر مشكل چنداني براي تو كه بار سنگين آن همه رويا و آرزو
را شب و روز به دوش مي كشي باقي نخواهد ماند.و همين اعتقاد تو را موظف مي
كند كه آرزوهاي به انجام نرسيده اما گرانقدر خود را به فرزندانت و فرزندان
سرزمينت و فرزندان جهان بيني ات بسپاري...اگر اين چرخ بعد از من و تو خواهد
چرخيد كه بي شك خواهد چرخيد... بگذار دليلي يا دلائلي براي خوب چرخيدن در
اختيارش بگذاريم.يادت باشد!همه ي آرزوهاي بزرگ متعلق به من و تو نيست تا
بخواهيم به همه ي آن ها يكجا برسيم و چيزي براي آيندگان نگذاريم.دنياي بي
آرزو دنياي خوف انگيزي ست و انسان بي آرمان انساني حقير..بسيار حقير..و
بسيار حقير... ابوالمشاغل نادر ابراهیمی
حالا ببینید رسانه ملی تحت نظرات آقایان کارشناس چیا که به خورد ملت نمیده... ایشون اول صحبتاش اون عکس معروف سرباز و بطری آب و تفنگ و روایت رسانه های غربی و عربی و بیطرف رو نشون داد که هرکدوم از یه زاویه عکس رو به خورد مردم می دادن اما من نمیدونم نشون دادن بخشی از واقعیت اگه مذموم باشه توصیه به دروغگویی در کار خبر چیه؟! ایشون البته مستند تاریخی برای توجیه فریب هم ارائه داد. اسم این اگه ماکیاولیسم خبری نیست چیه؟ یاد اون خبرنگارنما واحد مرکزی شعبه یزد افتادم که اون گزارش بیشرمانه
درباره اهدای خون رو گرفت که با رئیس اداره خون میخواست مصاحبه بگیره شروع به تصویر برداری میکنه میره روی اینکه دمو دستگاه گرفتن
خون به این وصل نیست و همینو سوژه کرد برای ضایع کردن اون مدیراستانی بعد معلوم شد که قبل از مصاحبه این خبرنگار نما به این مدیر گفته چون وقت نیست شما الکی دراز بکش من مصاحبه بگیرم و نیازی به خون دادن واقعی نیست.
سعدی
بین اخبار ماه های گذشته ایران رسیدگی به 3 پرونده قضایی در داخل و خارج بسیار مورد توجه قرار داشت. پرونده اول پرونده قدیمی رسیدگی به اتهام قتل شهلا جاهد بود همون پرونده جنجالی مربوط به همسر ناصر محمدخانی. پرونده دوم مربوط به سنگسار سکینه محمدی بود به اتهام خیانت و قتل. پرونده سوم مربوط به قصاص متهمی که بر صورت دختری به نام آمنه اسید پاشید و زندگی اونو سیاه کرد. در هر سه این قضایا پای یک زن در میان بود، یک جا مردی به قتل رسید، یک جا زنی به ناحق کشته شد و زندگی متلاشی شد و یک جای دیگه زنی به خاطر جنایت یک مرد تا ابد زندگی اش تباه شد. اما نگاه به این پرونده ها بسیار تاسف بار و بعضا شرم آور بود. در پرونده نخست معرکه داخلی و خارجی درست کردن که چرا یک زن باید مجازات بشه بدون توجه به دو جنایت بزرگ این زن. در پرونده دیگر قضیه به نوعی تکرار شد که بازهم چرا باید یک زن مجازات بشه و بازهم بدون توجه به خون اون زنی که به قتل رسیده بود در پرونده اخیر اما ورق برگشته این بار می گن چرا باید یک زن مجازات کند! در هر سه این قضایا برخورد رسانه ها و افراد چه در داخل چه در خارج احساسی غیر منطقی بوده. البته مردم همیشه نشون دادن بیش از نخبه نما ها و روشنفکر نما ها وقایع رو درک می کنن و اگر در هر سه مورد این پرونده ها به آرای عمومی مردم مراجعه بشه بدون شک اکثریت مردم حکم قضایی اعدام شهلا،اعدام سکینه و قصاص اسید پاش بر آمنه رو تایید میکنن. به نظر میرسه مشکل بعضی ها با مراجعه قضایی به پرونده ها به استناد دین هست و الا اگر فارغ از بحث دین به این موضوعات نگاه کنن نهایت بی وجدانیه که بخوان رایی غیر از آرای مطرح شده بدن؟ خداکنه که هیچ کس در موقعیت خانواده های مطرح شده قرار نگیره اما کسانی که با حرفای مضحکه به اصطلاح روشنفکری که بویی از انسانیت درش نیست رای به عفو اسید پاش به آمنه می دن یک لحظه خودشون رو جای امنه قرار بدن و بعد درباره حق دیگران نظر بدن. مگه میشه حق زندگی رو از دیگران سلب کرد و بعد حکم به بیگناهی داد این عین بی وجدانی اگر نیست چی میتونه باشه؟ اگر آیات قرآن درباره قصاص رو مد نظر قرار ندیم و فقط عقل و به کار بگیریم کسی که به صورت یک نفر اسید پاشیده باید چطور مجازات بشه؟ عفو بشه؟زندان بره؟اعدام بشه؟ عقل میگه مقابله به مثل! البته اصل مقابله به مثل تو خیلی موضوعات مهم بین المللی رایجه و جریان داره و ساری و جاریه چون از قدیم الایام عمل متقابل عادلانه و عقلانی ترین راه درباره همه موضوعاته چطور تو این موضوع چون دین گفته قصاص متحجره؟ جالبه که اگر مطالب رسانه های خارجی رو درباره این موضوعات نگاه کنید اون ها هم درباره مجازات متهمان مذکور هیچوقت فتوا صادر نکردن که نباید مجازات بشن بلکه بر سر نحوه مجازات مطالبی رو مطرح کردن اما دیروز یه روزنامه سوئیسی رو که درباره آمنه مطلب نوشته بود دیدم که نوشته بود شاید قصاص تنها روشی باشه که بتونه جبران متلاشی شدن زندگی امنه رو بکنه. اون وقت بعضیا داخل ایران وقاحت رو به حدی رسوندن که من نمیدونم هدفشون چی میتونه باشه. درباره مجازات اسید پاش به آمنه سایت عصر ایران نطرخواهی کرده که تا الان 15هزار نفر درش شرکت کردن که 55 درصد به پاشیدن اسید به همان میزان بر صورت اسید پاش رای دادن و30 درصد هم رای به اعدام اون دادن. نتیجه نظر سنجی رو اینجا ببینید: به نظر شما مناسب ترین مجازات برای اسیدپاش ها چیست؟ نمیخوام بگم که این نظر سنجی صددرصد واقعیه اما به نسبت سایر موضوعات به شکلیه که کاربران و جریانات نفعی ندارن که بخوان درش دخل و تصرفی کنن اما این رو با قاطعیت میگم که اگر از ۷۰میلیون ایرانی نظر سنجی بشه بیش از 50 میلیون نفر رای به قصاص این اسید پاش میدن چون هنوز وجدان وجود داره و انسانیت نمرده. هنوز خیلی ها میدونن که رای به عفو اسید پاش چراغ سبز به ادامه این جنایاته کثیفه که ترحم بر پلنگ تیزدندان ستمکاریه بزرگیه بر کسانی که ممکنه در آینده طعمه بشن. البته نیازی به یادآوری نیست که حق مردم رو نمیشه به رای گذاشت . یک ذره همه بیاییم انسان باشیم و به جای دیگران تصمیم نگیریم و درباره حق و حقوق دیگران فتوای شاذ ندیم. بچه 14 ساله نصفه شب با ماشین کوبید بهم نه گواهینامه ای نه مدرکی میخواست فرار هم بکنه که خفت شد. اما مرحله جالب ماجرا رفتن به بیمه بود که برای نخستین بار توفیقش نصیبم شد. همون اول که وارد شدم فرمی بهم دادن و گفتن پرش کن چکتو بگیر خوشحال و خندان پرش کردم و گفتم دمشون گرم انقدر زود کار آدم و راه میندازن. بعد که پر کردم کلی مدارک و گفتن کپی بگیر چکتو بگیر گفتم کپی لازمه دیگه حله این بار. گفتن برو عکس از ماشین بیار چکتو بگیر گفتم خب عکسم باید باشه دیگه. بعد یه ساعت گفتن برو کارشناس ببینه بیا چکتو بگیر وقتی کارشناس نوشت گفتم این دیگه آخرش بود. گفتن ببر وارد کامپیوترش کن بیا چکتو بگیر. رفتم گفتن شبکه قطعه. رفت تا فردا... ثبت شد دوباره گفتن برو سند ماشینو بیار چکتو بگیر همرام نبود رفت واسه فردای بعد . مرحله بعد گفتن این و بده ثبت شه بیا چکتو بگیر. رفتم مرحله بعد گفتن این و بده اون قسمت چکتو بگیر. اون آقاهه بعده 40 دقیقه برگه نهایی رو داد گفت بیا تو واسه امضا دوم و چکتو بگیر. خلاصه چکو گرفتم. حالا بماند که این کارها رو 15 نفر تو بیمه انجام می دادن. یکی میگرفت میداد بغلی منگنه میکرد به بغلی میداد کپی میگرفت بغلی شماره میکرد بغلی ثبت کامیپوتر میکرد بغلی مدارک و بررسی می کرد ، بغلی تاریخ بیمه نامه رو چک میکرد و یکی کارشناسی می کرد اون یکی … اینجاس که باید گفت مملکته داریم...
به خشمی که زهرش ز دندان چکید
شب از درد بیچاره خوابش نبرد
به خیل اندرش دختری بود خورد
پدر را جفا کرد و تندی نمود
که آخر تو را نیز دندان نبود؟
پس از گریه مرد پراگنده روز
بخندید کای مامک دلفروز
مرا گر چه هم سلطنت بود بیش
دریغ آمدم کام و دندان خویش
محالست اگر تیغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندربرم
توان کرد با ناکسان بدرگی
ولیکن نباید ز مردم سگی
| قالب جدید وبلاگ پارس اسكين |











