این دو نفر...
این روزها ریاست لاریجانی را از نزدیک به نظاره نشسته ایم و برای خبرنگاران بسیار آسان است که با گذشت همین اندک زمان به قیاس این دو رئیس مجلس بپردازند.
حداد روز چهارشنبه بعد از مدت ها به میان خبرنگاران آمد که این حضور حاشیه های جالبی داشت که میتوانید اینجا بخوانید.
حداد این روزها بسیار شکسته تر به نظر میرسد و در مقابل لاریجانی مصصم و با اراده تر دیده می شود.
حداد در زمان ریاستش به لطایف الحیل کرسی ریاست را تقدیم باهنر میکرد و به دنبال فرصتی بود تا از صحن بیرون بزند و نمایندگان هم به تبعیت او از در وارد میشدند و از پنجره در میرفتند! در مقابل لاریجانی این روزها چنان به صندلی ریاست چسبیده که گویی در آئین نامه اصلا جایی برای نایب رئیس درنظر گرفته نشده.
در نهایت بعد از مدتها دیروز بالاخره لاریجانی برای ساعتی صندلی را به ابوترابی واگذار کرد که البته دلیل این ترک جلسه هم مشخص نیست اما بعید است در آینده لاریجانی بی دلیل و سخاومتندانه ریاست را به نوابش تحویل دهد.
حداد را بیشتر به شعرخوانی و تیکه پرانی اش به نمایندگان میشناسند و این روزها دل ما خبرنگاران برای تیکه های بکر و ناب او به نمایندگان چه تنگ شده و در مقابل لاریجانی با تئوری پردازی و ثقیل گویی گویا بنا دارد خود را فردی با سواد و خطیبی اهل فن معرفی کند و در این راه منشی را برای خود برگزیده که اساسش بر بیان لغات سخت و به اصطلاح باستانی استوار است ضمن اینکه لاریجانی به ندرت لبخند بر لبانش مینشیند مگر اینکه بعد از بیان یک جمله حماسی نمایندگان اورا با فریاد احسنت مورد تشویق قرار دهند که در این هنگام از سر رضایت نیم لبخندی بر صورتش ظاهر می شود و به سرعت محو می شود.
حداد بیش از لاریجانی خبرنگار و رسانه را درک می کرد و ارتباطش با خبرنگاران مثال زدنی بود معمولا به سوالات با لبخندی جواب میداد و در پاسخ ها هم سعی میکرد دل خبرنگار را به دست بیاورد در حالیکه لاریجانی هرگاه دوست داشته باشد مصاحبه میکند به هر سوالی که بخواهد جواب میدهد و هر سوالی که نخواهد را بی پاسخ رها میکند خبرنگاران را با جدیت مینگرد و نگاهش را همچون دیپلمات هایی که بر سر یک موضوع چلنج دارند به چشمان خبرنگاران میدوزد و محکم و دیپلماتیک جواب میدهد و این روزها هم خطابه های هسته ای پای ثابت سخنان صبح او در مجلس است که گاهی این شائبه را ایجاد میکند که لاریجانی یا نمیداند نباید حتما نطق کند یا می خواهد این چند ماهی را که از مصاحبه دور بوده را جبران کند و بار دیگر خودش را به عنوان نفر اول هسته ای ایران به رفیق شفیقش سولانا بشناساند.
حداد بی الایش تر بود هرجا به سوالات جواب میداد و اگر هم شرایط را خوب نمیدانست دست خبرنگار را میگرفت و با لبخندی این جمله را تکرار میکرد که "من با شما نشست خبری دارم آنجا در خدمتتان هستم" درحالیکه لاریجانی به قول خوش آداب خودش را دارد و روز گذشته که خبرنگاران با او مواجه شدندو سوال مطرح کردند با بی تفاوتی هرچه تما این جمله را گفت و راهش را کشید و رفت که "هرچیزی ادابی دارد من هم عادت ندارم درحال راه رفتن مصاحبه کنم!!"
شاید ما خبرنگاران هم در رابطه با این دو مجبور باشیم متناسب با روحیاتشان از انان سوال کنیم و در این رابطه در حضور حداد از به او گفته شد پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود و حداد هم بدون لحظه ای مکث جواب داد کوکب بخت مرا صد جلوه در آفاق بود! درحالیکه در مواجهه با لاریجانی باید پرسید که بعد از تمشیت مسائل بر اساس مدالیته بین ایران وآژانس به نظر میرسد که غرب قرار است با به کارگیری تئوری چماق و هویج ایران را ایزوله کند او هم احتمالا جواب میدهد: غرب باید متوجه باشد ایران ظرفیت های فوق العاده ای در منطقه دارد که با فعال سازی این پتانسیل قطعا آنان به زحمت می افتند و ما به غرب توصیه میکنیم در قبال ایران از تئوری نسیان استفاده نکننند!
حال اقایان سولانا برادعی و خانم ها رایس و لیونی باید بروند کتاب های نظریه های روابط بین الملل را پاره پوره کنند تا ببینند تئوری نسیان چه مفهومی دارد و در نظام بین الملل چه زمانی کابرد پیدا می کند!
در یک جمله حداد رئیسی احساساتی بود و لاریجانی واقعگرا!
پی نوشت: باز هم سهراب
نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل واي، اين شب چقدر تاريك است
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
ساعــت 17:26 موضــوع حاشیــــه نگــــاری |
لیــنک ثابــت
اوضاع چنین باشد...
جام می و خون دل هریک به کسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد (حافظ)
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در سه شنبه یازدهم تیر 1387
ساعــت 21:8 موضــوع شخـــصی نگــــاری |
لیــنک ثابــت
قابل توجه بعضی ها!:علت لغو امتیاز تهران امروز ویژهنامه آن نبود
محمد حسین صفار هرندی ضمن تشریح علت لغو امتیاز روزنامه تهران امروز، ارتباط این مسئله با مندرجات ویژه نامه سوم تیرماه آن روزنامه را صحیح ندانست. |
به گزارش خبرنگار مهر، محمدحسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ظهر امروز در حاشیه برگزاری نشست هیئت دولت در جمع خبرنگاران درباره ماجرای لغو امتیاز روزنامه تهران امروز و ارتباط این مسئله با ویژه نامه سوم تیر این روزنامه اظهار داشت: اگر به مستندات هیئت نظارت درباره لغو مجوز این روزنامه دقت کرده باشید، در خواهید یافت که این مسئله اساسا ارتباطی با آن موضوع نداشته است.
وی در ادامه یادآور شد: البته این سخن به آن معنا نیست که مطالب مندرج در ویژه نامه مذکور از مسائلی که درباره آن مطرح شده، مبرا بوده است. چرا که همانگونه که شاهد بودید خودشان هم از این اقدام اعلام برائت کردند ولی دلیلی اصلی لغو امتیاز این روزنامه عدم وجود شرایطی است که هر روزنامه باید به طور طبیعی داشته باشد.
صفارهرندی مندرجات ویژه نامه سوم تیر تهران امروز را عجیب دانست وادامه داد: اما لغو امتیاز انتشار این روزنامه به غیر قانونی بودن موسسه ای بازمیگشت که نام آن هر روزبالای صفحه پایانی روزنامه درج میشد ، به هرصورت این روزنامه لوازم اولیه ضروری نشریات مکتوب را نداشت و لذا امتیاز انتشار آن لغو شد.
وزیر ارشاد در خصوص وظایف وزارت خانه متبوعش برای مقابله با آنچه یکی از خبرنگاران افزایش بی سابقه توهینها و حملات به دولت نهم در رسانهها میخواند، افزود: البته وزارت ارشاد علاقهای به محدود کردن مطبوعات یا کاستن میزان فعالیت های آنان ندارد اما از سوی دیگر در کشورمان اتفاقاتی میافتد که در طول تاریخ مطبوعات بیسابقه است.
وی با بیان اینکه طی ماههای اخیر برخی نشریات به طور صریح به انتقاد از مقامات بالای دولتی میپردازند، ادامه داد: البته ما وزرای خود را آماده چنین برخوردهایی کردهایم اما شکی نیست که مقام دوم کشور از نظر اجرایی باید حاشیهای امن از حرمت و حفظ کرامت را دارا باشد. این در حالی است که همانگونه که شاهدید برخی به طور بیشرمانه ای دولت را مورد تعرض قرار میدهند اما در مقابل، دولت با سعه صدر با آنها برخورد میکند. با این حال سعه صدر دولت نباید باعث شود دیگر دستگاهها در برابر مواردی که خلاف امنیت ملی و مصالح کشور است، سکوت کنند. ما نمیگوئیم مدعی العموم بیاید و هر روز با مطبوعات برخورد کند اما نباید اجازه دهیم که هتاکی و بیحرمتی رایج و سکه روز شود.
صفارهرندی از رویکرد کشورهای غربی در قبال خبرنگاران ایرانی نیز ابراز تاسف کرد و گفت: هر چند که بسیاری ازکشورها به رغم ادعاهای فراوانی که دارند، برای خبرنگاران ایرانی محدودیتهایی را ایجاد میکنند اما ما طرفدار حضور خبرنگاران خارجی در ایران هستیم و به دلیل انعکاس واقعیات این را یک مزیت میدانیم.
وزیر ارشاد خاطرنشان کرد: ما به غربیها تذکر داده ایم و آنها نیز مختصر تغییری در رفتارشان داشته اند و وعدههایی را در این باره دادهاند. |
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در یکشنبه نهم تیر 1387
ساعــت 16:28 موضــوع تـلنگــــر |
لیــنک ثابــت
داستان واره...
*تذکر ضروری:این داستان واره رو عزیزی برام ایمیل زده بود منم اینجا میذارم اما من هیچ مسوولیتی در رابطه با این داستان بر عهده نمی گیرم!
اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»
رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»
راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .
پ ن: ماتادور ها ارتش سرخ را درهم شکستن(بالاخره اسپانیا به فینال رسید چه فینالی شود...)
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در چهارشنبه پنجم تیر 1387
ساعــت 15:38 موضــوع حاشیــــه نگــــاری |
لیــنک ثابــت
مــــــــــادر
مادر! مرا ببخش!
فرزند خشمگين و خطا كار خويش را
مادر! حلال كن كه سرا پا ندامت است
سر تا به پاي من
غرق ملامت است
***
صد بار از خطاي پسر اشك ريختي
اما لبت به شكوه ي من آشنا نبود
بودم در اين هراس كه نفرين كني ولي
كار تو از براي پسر جز دعا نبود
***
در چهره تو مهرو صفا موج مي زند
اي شهره در وفا و صفا! مي پرستمت
در هم شكسته چهره تو، معبد خداست
اي بارگاه قدس خدا! مي پرستمت
***
اي بس شبان تيره كه در انتظار من
فانوس چشم خويش به ره ، برفروختي
بس شام هاي تلخ كه من سوختم ز تب
تو در كنار بستر من دست بر دعا
بر ديدگان مات پسر ديده دوختي
تا كاروان رنج مرا همرهي كني
***
مادر!من از كشاكش اين عمر رنج زاي
بيمار خسته جان به پناه تو آمده ام
دور از تو هر چه هست، سياهي است ، نور نيست
من در پناه روي چو ماه تو آمده ام
مادر مرا ببخش!
از :مهدی سهیلی
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در دوشنبه سوم تیر 1387
ساعــت 19:32 موضــوع شخـــصی نگــــاری |
لیــنک ثابــت
به همین سادگی...
تهران امروز توقیف شد به همین سادگی.
دیشب که خبر رسید احتمال داره این روزنامه به خاطر ویژه نامه ۳ تیر توقیف بشه پیش خودم گفتم اینا دارن بازار گرمی میکنن با این حال اس ام اس شو واسه دوستان فرستادم اما ۵ دقیقه بعد که اس امس رسید تهران امروز توقیف شد دیگه مبهوت موندم که نه اینا با کسی شوخی ندارن.
البته خیلی جالبه که من دیشب با معاون مطبوعاتی ارشاد تماس گرفتم ایشون خارج از کشور به سر میبردن از قضیه تهران امروز که هیچ از قضیه تهران یه ماه پیشم خبر نداشتن! جالب که گفتم اینه که وقتی معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد خارجه تشریف دارن جلسه هیئت نظارت کی؟ کجا؟ و با حضور کیا تشکیل شده؟
من شخصا به جز نگرانی از بابت بیکار شدن تعدادی از همکارا هیچ عرق و علاقه ای به تهران امروز نداشتم و ندارم و اصلا هم این روزنامه رو پیگیری نمی کردم و هیچ وقت هم فکرشو نمیکردم یه روز توقیف بشه اما واقعا اگه عزیزان دولتی یه خرده سیاست و تدبر به خرج میدادن میتونستن این موضع رو به یه برد تبلیغاتی واسه خودشون تبدیل کنن چون قرار بود در شماره امروز یه عذرخواهی جانانه از دولت داشته باشن که عذرخواهی تیم قالیباف از تیم احمدی نژاد اتفاقیه که مثل رویت ستاره دنباله دار ممکنه هر چند هزار سال یه بار اتفاق بیفته که این فرصت رو عزیزان دولتی از دست دادن بازهم به همین سادگی...
البته نکته دیگه اینه که فردا سوم تیر سالروز انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوره و ویژه نامه تهران امروز هم به همین مناسبت چاپ شده بود اگه بازهم عزیزان یه کم دقت می کردن نباید اتفاق توقیف یه روزنامه به دولت نسبت داده بشه اون هم در سالروز انتخاب رئیس دولت چون این رو الان همه بچه های تهران امروز هدیه دولت به مناسبت این روز تلقی میکنن!
قبل نوشت- هلند حذف شد چقدر تلخ! بعد از حذف پرتغال الان فقط اسپانیا مونده!
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در یکشنبه دوم تیر 1387
ساعــت 20:6 موضــوع سیــــــاســی |
لیــنک ثابــت
دو کلمه حرف حساب
۱- من نمیدونم با چه زبونی بگم اما از برادر گرامی و مجری توانمند تلویزیون جناب رشید پور عاجزانه می خواهم و التماس میکنم از پرسیدن این سوال تکراری که" من از یکی از نزدیکان شما شنیدم که قراره کاندیدای ریاست جمهوری بشید این درسته؟" صرف نظر کنه. بابا آخه یه نیگا به طرفت بکن ببین اصلا مال این حرفا هست یا نه! بدون برو برگرد این سوال و داره از مهمونای سیاسی و غیر سیاسی برنامه میپرسه ول کن جان من!
۲- امروز روزنامه تهران امروز یه ویژه نامه دراورد درباره ۳ تیر از کله سحر بعضیا شروع کردن به کوبیدن قالیباف بدبخت اولا من نمیدونم تهران امروز چه ربطی به اون بابا داره دوما من نمیدونم که به چی گیر دادن اگه حرف حساب دارین بگین فلان مطلب ایراد داشت نه اینکه کل ویژه نامه رو به هتاکی و افترا و دروغ و نشر اکاذیب و ... متهم کنید سوما نکنه انتظار داشتید تهران امروز به مناسبت سالگرد پیروزی احمدی نژاد بولتن حماسه ۳ تیر چاپ کنه؟ یه کم واقع بین بودن هم بد نیستا!
پی نوشت- چند روزیه که اثاث کشی کردم از وضعیت جدید راضیم و خوشحال از اینکه هر روز بهتر از دیروز ادامه میدم ( از نظر خودم)
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در شنبه یکم تیر 1387
ساعــت 20:9 موضــوع شخـــصی نگــــاری |
لیــنک ثابــت
یاد...
دنيا را بد ساخته اند...
... و این رنج است.

نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
ساعــت 19:8 موضــوع شخـــصی نگــــاری |
لیــنک ثابــت
ای کاش...
ای کاش آدمی،
وطناش را همچون بنفشهها
میشد با خود ببرد هر کجا که خواست!
از:دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
ساعــت 20:47 موضــوع شخـــصی نگــــاری |
لیــنک ثابــت
برای خنده نیست!
حتما شنیدین ۱۶ مامور ناجا تو مرز سراوان به گروگان گرفته شدن! خیلی جالبه که ما یک هفته قبل از تحویل عبدالحمید ریگی خبر زدیم که جندالله در این رابطه قراره یه سری تحرکات انجام بده درحالیکه منبع خاصی هم نداشتیم فقط تحلیل کردیم که با توجه به اینکه قراره برادر ریگی به ایران تحویل داده بشه قطعا اونا بیکار نمیشینن و همین طور هم شد در غفلت اومدنو ۱۶ نفرو برداشتن با خودشون بردن!
اما امروز از یکی از نماینده های سیستان چیزایی شنیدم که رسما شاخ در اوردم!
مثلا شنیدم که این عزیزان همون ۱۶ نفر در خواب ناز بودن که مورد حمله اشرار قرار گرفتن جالبه که حتی نگهبانای پاسگاه مرزی هم مشغول فریضه خواب بودن!
اما تاسف آور تر از همه اینا اینه که تا ۱۰ ساعت کسی نمیدونسته این پاسگاه مورد حمله قرار گرفته مردم بومی که رفتن پاسگاه کار داشتن دیدن کسی نیست زنگ زدن که آقا بیایین ببینین اینا کجا رفتن چرا هیشکی تو پاسگاه نیست!
خنده دار بود نه؟ اما حقیقت بود!
نوشته شده توسط اسـمـــاعیـــــل ســلـطنــــت پـــــــور در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
ساعــت 19:40 موضــوع تـلنگــــر |
لیــنک ثابــت